جمعه 29 تير 1397 _ 07 ذو القعدة 1439 _ 20 ژوئیه 2018
فارسی | English
  سير تكوين بسيج

سير تكوين بسيج

 


 

صدور فرمان امام (ره) مبني بر تشكيل ارتش بيست ميليوني را مي توان منشأ تحول اساسي در بسيج دانست زيرا با صدور اين فرمان، حضور مردم و مشاركت آنان در سرنوشت اجتماعي جامعه خويش تثبيت مي شود. اين حضور گسترده كه در انقلابات دنيا جايگاهي ندارد و چه بسا با مردم و انقلابيوني كه در سرنوشت خود احساس مسئوليت كنند، برخورد شود، در اين انديشه حضور مردم ارزش والايي دارد. به همين جهت است كه اندكي پس از صدور فرمان، گروه گروه از اقشار مردم به سوي ستاد بسيج مي روند، ثبت نام مي كنند، آموزش مي بينند، سازماندهي مي شوند و آماده بكارگيري هستند، تعداد كساني كه پس از فرمان امام (ره) برأي بسيج شدن مراجعه كردند بالغ بر يك ميليون نفر، در همان ماه اول بر آورد شده است، بنحوي كه دست اندركاران امر بسيج توان ثبت نام و پاسخگويي به ارباب رجوع را نداشته اند و مدت ها در انتظار كلاس آموزش سلاح بسر بردند تا به دستور رهبري بسيج، عمل نمايند.
روند حركت بسيج از صدور فرمان تا آغاز جنگ تحميلي نشان مي دهد در جهت آموزش و سازماندهي بسيجيان اقدام نموده است كه با داشتن متوليان متعدد و ناهماهنگ، در تحقق ارتش بيست ميليوني گام هاي اساسي بر داشته نشد، جريان سازي هاي موازي و برداشت هاي غير اصولي از متن پيام و فرمان رهبر بسيج، مانع اصلي تحقق ارتش بيست ميليوني در اين دوره به حساب مي آيد.
شروع جنگ تحميلي فرازي در حركت منطقي بسيج بوجود آورد تا علاوه بر آموزش و سازماندهي، بستر بكارگيري و مانور واقعي بسيجيان را فراهم سازد. كاركرد بسيج در دوره قبل كه بيش تر جنبه آمادگي و حضور داشت با آغاز جنگ تحميلي تحولي بوجود آمد و صحنه آمادگي به صحنه بكارگيري و عملياتي شدن تبديل گشت ولي اين بكارگيري احتياج به آموزش جديد و سازماندهي ديگري داشت كه با آموزش و سازماندهي دوره پيشين متفاوت بود.
آنچه كه در اين دوره مورد توجه قرار مي گيرد، اينكه، بسيجيان جنگجو و رزمنده از مرجعي كه اعزام مي شدند، در مناطقي از جبهه جنگ سازماندهي مي شدند و به طور ناهماهنگ ومجزي طرح ريزي و اجرأي عمليات را به انجام مي رساندند، به طوري كه ناهماهنگي بسيج سازي مردم، در صحنه عمل و بكارگيري نيز تداوم داشت. اين ناهماهنگي بيش تر بين جريان دوم و سوم بسيج بوجود مي آيد، اما مدت كوتاهي دوام داشت و بلافاصله، مسئله جنگ توانست بسيج را يكپارچه نمايد.
“ در اينجا ببينيد اين واقعيت هاي جامعه كار را اينجور كرد، قبلش كه جنگ نبود، تشكيل شده بود، توي روستا ها كارش را شروع كرده بود، كميته ها كارشان را توي شهر ها انجام مي دادند، هر جايي يك كاري داشت. اين بسيج، خيلي، زمينه عملياتي نداشت و بيش تر تفكرات سياسي حاكم بود، يك جور تحزب بود، هركسي فكري مي كرد. آنكه توي اختلافات مي بينيد اين بود.
وقتي كه بسيج پايش به جنگ باز شد، جنگ شرأيطي نبود كه همه بخواهند آنرا لقمه لقمه كنند برأي خودشان، حتي گروه هايي مثل فدائيان اسلام و اين ها بودند، به تدريج ادغام شدند، آقاي دك تر چمران گروه هايي مردمي داشتند كه مي جنگيدند، نمي شد آنهارا از ميدان حذف كرد، خوب مي خواستند بجنگند، به تدريج آن ها را ادغام كرديم. عملاً واقعيت ميدان آن جنگ، نيرو هاي مخلص انقلاب، توي آن جنگ مي رفتند، آن همان بسيجي بود. كه امام تشكيل داده بود بقيه دعوا هاي سياسي بود و نمي توانست ادامه پيدا كند وقانون هم تكليف همه رأيكسره كرد. ” (مصاحبه با آيه الله هاشمي رفسنجاني)
در سير حركت تكويني بسيج به مرحله اي ديگر رسيديم كه خود تحولي اساسي در سرنوشت بسيج بوجود آورد و آن قانونمند شدن بسيج بود كه بسيج هاي مختلف و جريان هاي متعدد بسيج، تحت عنوان واحد بسيج شناخته شدند و هدايت و اداره آن به عهده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي گذاشته شد. اين مقطع كه با شروع جنگ فاصله بسيار كمي دارد. آغاز دوره اي از بسيج است كه خواستگاه رهبر بسيج مي باشد، يعني از اين زمان بسيج در مسيري حركت مي كند كه مورد نظر و خواست امام (ره) مي باشد، با تشكيل واحد بسيج در سپاه، بسيج واحد مي شود و از ناهماهنگي و چند پارچگي خارج مي شود و در نتيجه بسيج يكپارچه در واحد بسيج سپاه ظهور و بروز مي كند.
تغيير ديگري كه در اين دوره از عمر بسيج بوجود آمد اين است كه پس از ادغام سازمان هاي آمادگي بسيج غير نظامي و دفاع غير نظامي كشور در سازمان بسيج ملي (سازمان بسيج مستضعفين) كه در مورخ 4/4/59 از سوي شورأي انقلاب جمهوري اسلامي ايران انجام گرفت، در عمل ادغام بصورت ناقص صورت گرفت يعني ساختمان هاي اين سه سازمان و نهاد، در يك جا استقرار يافت ولي در فعاليت ها، هر يك از آن ها به طور نسبتاً مستقل عمل مي كردند كه با تشكيل واحد بسيج سپاه، و تلاش برأي اعزام بسيجيان به جنگ، فعاليت هاي غير نظامي بسيار كمرنگ شده است جذب، آموزش و اعزام به جبهه محوري ترين فعاليت به حساب مي آيد.
دوره اول عمر بسيج كه پس از پيروزي انقلاب تا صدور فرمان امام (ره) در 5/9/58 ادامه مي يابد دوره غير رسمي است. يعني سازمان بسيج يك سازمان رسمي نيست و تشكيلات رسمي و شناخته شده اي در كشور ندارد.
دوره دوم كه از صدور فرمان آغاز مي شود، دوره شكل گيري و رسميت بسيج است. يعني سازمان بسيج حالت رسمي به خود مي گيرد و تشكيلات و سلسله مراتب سازماني آن، از سوي دولت، مردم و نهاد هاي قانوني به رسميت شناخته مي شود. اين دوره تا دي ماه 1359 استمرار مي يابد.
دوره سوم عمر بسيج، دوره اي است كه با مسئوليت پذيري سپاه در امر بسيج شروع مي شود و از تصويب مجلس شورأي اسلامي مي گذرد كه آغاز روند تكاملي بسيج به حساب مي آيد. در آغاز اين دوره، واحد بسيج سپاه با تشكيل رسمي پايگاه هاي مقاومت و گروه هاي مقاومت بسيج، تلاش مي كند تا نيرو هاي مورد نياز جبهه را تأمين نمايد. البته شايد نتوان به طور دقيق خطي بين واحد بسيج پس از تصويب ادغام و سازمان بسيج قبل از ادغام رسم كرد، زيرا قبل از ادغام و واگذاري مسئوليت سپاه، فرماندهان سپاه در راه اندازي، آموزش و سازماندهي بسيجيان اهتمام داشتند و با شروع جنگ تحميلي، انگيزه بيشتري برأي فرماندهان سپاه بوجود آمد تا نيرو ها را بسيج نمايند، ولي در عين حال ادغام سازمان بسيج مستضعفين در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي آغاز دوره جديدي از عمر بسيج است كه مي توان دوره تكامل بسيج نامگذاري كرد. يعني دوره هشت ساله جنگ تحميلي دوره اي است كه بسيج از رشد دائمي برخوردار مي شود و به عنوان يك فرهنگ مستقل با ويژگي هاي متفاوت از فرهنگ عمومي كشور شناخته مي شود كه به آن فرهنگ ارزشي مي ناميم.
قبل از پرداختن به مراحل تكاملي و توسعه اي اين دوره، به تر است با دوره شكل گيري و آغازين بسيج آشنايي بيشتري پيدا كنيم كه مربوط به مقطع خاصي از عمر بسيج است كه شامل دوره رسمي سازي و اوايل دوره توسعه اي بسيج است. يعني از آذرماه سال 58 تا اوايل سال 1360 (حدود 18 ماه) ادامه مي يابد.
نحوه شكل گيري بسيج، از صدور فرمان امام (ره) تا اوايل سال 1360، در سراسر كشور يكسان نبوده است، زيرا مركزيت اداره، هدايت و برنامه ريزي بسيج وجود نداشت تا براساس آن تمامي استان ها به يك شيوه عمل نمايند، بنابرأين هر يك از استان ها و حتي شهرستان ها با ابتكار و خلاقيت بومي و فردي، بسيج را تشكيل داده و در امر سازماندهي آنان تلاش مي كردند.
علاوه بر درگير بودن بسيج در امر بسيج، فعاليت هاي ديگري انجام مي دادند كه بيش تر در جهت برقراري امنيت شهر ها و همكاري با نيرو هاي انتظامي و امنيتي بوده است. علاوه اينكه در برخي از نقاط، جبهه ديگري عليه انقلاب اسلامي باز شده بود و خطراتي داخل كشور را تهديد مي كرد كه به جبهه دوم موسوم است. در رأس مناطق نا امن، مي توان كردستان را مثال زد كه ريشه هاي ناامني آن به سال هاي قبل از انقلاب اسلامي بر مي گردد كه با پيروزي انقلاب اسلامي، ناامني تشديد شده است.
امنيت تهران بدليل حساسيت جغرافيايي و سياسي (ژئوپلتيك) و دارا بودن مسائل استراتژيكي بسيار حائز اهميت بوده است و نقش بسيج در برقراري امنيت برأي همگان روشن است. عملكرد بسيج در مركزيت كشور به ويژه با شروع جنگ تحميلي نشان از موفقيت چشمگير اين نهاد نوپاي انقلاب و مردمي مي دهد. به گونه اي كه اگر نبود حضور و آمادگي اعضاي بسيج در عرصه تأمين شهر تهران، هر لحظه خطر عوامل داخلي و گروه هاي مسلح سر سپرده به استكبار و آمريكاي جنايتكار زمينه تزلزل حاكميت را فراهم مي نمود. مجله دو هفته نامه پيام انقلاب در شماره دي ماه 1359 در صفحات 79 الي 81 آورده است:
گذشته از نيرو هاي آموزش ديده اي كه تاكنون از سوي واحد بسيج به مناطق غرب و جنوب كشور اعزام گريده اند واحد بسيج در همان هفته اول از شروع جنگ، فعاليت ويژه اي را در رابطه با ستاد امنيت تهران به منصه عمل در آورد كه از آن جمله است:
1- برقراري حالت آماده باش كامل در نيرو هاي آموزش ديده و سازمان يافته ارتش بيست ميليوني و جمع آوري آمار مربوطه در هر شب طبق آمار موجود در هر شب، به طور متوسط بيست هزار نفر از افراد آموزش ديده در پايگاه ها و دفا تر بسيج درآمادگي كامل بسرمي برند.
2- تهيه ليست مراكز حساس موجود در تهران
3- حفاظت از برخي از نقاط حساس كه از اهميت ويژه اي برخوردارند از قبيل منابع آب، نيروگاه هاي برق، سيلو و …
4- اعزام حدود 40 تيم كشتي برأي سرزدن به مراكز حساس ديگر با هماهنگي كميته ها
5- همكاري موثر با ستاد امنيت تهران و قبول مسئوليت پشتيباني از نيرو هاي انتظامي كميته ها و شهرباني
6- اعزام 4 نيروي متخصص در امور بايگاني برأي ستاد امنيت تهران
7- اعزام 80 نفر از اعضاي ارتش بيست ميليوني به استانداري تهران جهت تهيه و تنظيم كارت توزيع بنزين وانت بارها.
8- تشكيل يك كميته 80 نفري از اعضاي بسيج برأي جمع آوري شايعات و تنظيم گزارشات مربوطه.
9- اعزام 60 نفر از اعضاي بسيج به كميته مركزي جهت همكاري در كنترل توزيع بنزين طبق درخواست كميته مركزي
10- اعزام 4 نفر نيرو برأي حفاظت از دفتر تبليغات امام در شهرك غرب تهران طبق درخواست دفتر تبليغات امام
11- اسكان دادن افراد جنگ زده خوزستان در مساجد تهران و تهيه آذوقه برأي آنان در حد امكان طبق دستور ستاد امنيت تهران.
12- جلوگيري از حركت خودرو ها در مواقع وضعيت قرمز.
13- بسيج گروه هاي مقاومت برأي خاموشي منازل و محل ها بعد از وصل شدن جريان برق با هماهنگي استانداري تهران، ستاد ويژه وزارت نيرو كميته هاي انقلاب.
14- جمع آوري لاشه هواپيما هاي سرنگون شده در اولين شب مانور هوايي.
15- دستگيري تعدادي از افراد ضد انقلاب و معرفي آنان به كميته مركزي.
16- تهيه ليست افراد ذخيره سپاه جهت عزيمت به غرب كشور.
بسيج تهران بنابر ضرورت هاي انقلابي در يك سري امور جانبي ديگر فعاليت داشته كه از آن جمله است:
1- تنظيم برنامه هاي حفاظتي بمنظور استفاده از نيرو هاي بسيج در پاسداري و گشت شبانه، حفاظت از مراكزي حساس و نيز كنترل عبور و مرور در مدخل هاي شهر تهران، در جريان توطئه نافرجام كودتا، بسيج توانست ظرف مدت 2 ساعت، تعداد زيادي از نيرو هاي خود را بدون استفاده از وسايل ارتباط جمعي و تنها از طريق شبكه ارتباطي خويش در نقاط مختلف تهران مستقر سازد.
2- مبارزه با شايعه پراكني و ايادي ستون پنجم دشمن از طريق تشكيل تيم هاي اطلاعاتي جهت انعكاس هر گونه توطئه يا عمل ضد انقلابي به مقامات مسئول.
3- تنظيم برنامه هائي جهت شركت برادران و خواهران عضو گروه هاي مقاومت در فعاليت هاي عمراني و خدماتي از قبيل همكاري با جهاد سازندگي جهت تأمين نيرو.
4- احداث ميادين موانع درمناطق هشتگانه جنگ (تهران).
5- شناسايي و معرفي افراد مومن، با استعداد، مبتكر و مخترع به واحد ارزيابي سپاه.
6- معرفي تعدادي از برادران عضو بسيج به نخست وزيري جهت همكاري در فعاليت هاي ستاد بسيج اقتصادي
7- برگزاري كلاس هاي تعليم شنا در ورزشگاه آزادي با همكاري جهاد دانشگاهي و دانشگاه علوم تربيت بدني .
8- تربيت و تشويق شركت برادران و خواهران بسيج در نماز هاي جمعه و قبول مسئوليت انتظامات آن .
9- ايجاد ارتباط با وزارت بهداري جهت شركت تعدادي از خواهران و برادران بسيج در فعاليت هاي مربوط به كمك هاي اوليه و نيز تربيت مربي جهت كلاس هاي آموزشي مربوط به امداد و كمك هاي اوليه.
10-بر پايي اردو هاي آموزشي كوچك در مناطق هشتگانه تهران به منظور تداوم آموزش و تحكيم سازماندهي گروه هاي مقاومت.
11-شركت مؤثر افراد بسيج در برنامه هاي تقسيم ارزاق عمومي در رابطه با بسيج اقتصادي.
12-كمك به ستاد پشتيباني مناطق جنگي از طريق جمع آوري و ارسال كمك هاي مردم.
13-اعزام چند نفر رابط به جبهه هاي جنگ به منظور كسب اخبار در خصوص اوضاع و مشكلات افراد اعزامي بسيج به جبهه.
14-كشف چند خانه تيمي از عناصر ضد انقلاب و گروه هاي وابسته.
15-مبارزه محدود با قاچاق مواد مخدر، اين مسئوليت به علت عوامل چندي بعد ها از بسيج حذف گرديد و گروه هاي مقاومت ديگر تنها ميتوانستند در زمينه شناسايي موارد قاچاق مسئولين امر را ياري دهند.
واحد بسيج سپاه در سال 1360 از نظر ساختار و تشكيلات و فعاليت ها كامل تر شد، به طوري كه علاوه بر آموزش و سازماندهي كه مأموريت اصلي بسيج به حساب مي آمد و اعزام نيرو به جبهه كه قسمت اعزام نيرو يا پرسنلي را راه اندازي كرده بود، در اين سال دارأي قسمت هاي ديگري شده است كه حجه الاسلام سالك مسئول واحد بسيج سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در اين مقطع مي گويد:
“ يك مسئول در رأس واحد بسيج مستضعفين و بعد ازآن قائم مقامي وجود دارد و بعد شورائي و بخش هايي كه فعاليت مي كنند. از جمله دفتر تبليغات، تداركات، سازماندهي و عمليات، آموزش، پرسنلي و امور پاسداران كه كلاً در پوشش يك شورا فعاليت خودشان را ادامه مي دهند. قسمت هاي ديگري هم داريم از قبيل بخش عشايري، بخش روستايي، بخش دانش آموزي، بخش كارگري، بخش شهري (بسيج شهري) و بسيج خواهران كه كلا اين قسمت ها هم زير پوشش همان شورأي فرماندهي بسيح به فعاليت مي پردازند. قسمتي از بخش هاي مختلف تشكيل شده و قسمتي هم هنوز تشكيل نشده ولي فعاليتهايي در سطح كشور دارند. ” (روزنامه اطلاعات – 5/11/60)
وي مي افزايد: از ابتداي تشكيل بسيج مستضعفين كه روز 5 آذر 58 بود تا الان با همكاري و هماهنگي برادران ارتشي، توانستيم در سطح كل كشور، حدود دو ميليون نفر را آموزش دهيم. اقدامات حفاظتي و پشتيباني از نيرو هاي نظامي فعاليت هاي ديگر بسيج است كه از جمله حفاظت از صندوق هاي رأي كه شركت فعالانه برادران ما در انتخابات بوده و مادر تاريخ 10/6/60 در تهران 21240 نفر نيرو سازماندهي كرده ايم. و اين رقم بالايي است. همچنين در مشهد 6400 نفر و در شهر هاي مختلف هم متناسب با رشد آن شهر سازماندهي شده اند. در روند حركت بسيج كه از ستاد ملي آغاز گرديد و با ادغام سازمان آمادگي ملي و دفاع غير نظامي و همچنين نفوذ عناصر وابسته به گروه هاي ليبرال و ملي گرا، آسيب جدي بر واحد بسيج مستضعفين، مسئله نيرو هاي نفوذي بود كه در طي سال60 تصفيه و تزكيه شده اند. مسئول بسيج اظهار مي دارد:
“ اصولاً از زماني كه ما مسئوليت بسيج را بعد از ادغام (با سپاه) پذيرفتيم، به طور كلي 3 كار عمده انجام گرفت: يكي از اينكار ها تصفيه و تزكيه نيرو هاي نفوذي بود كه در زمان گذشته تا قبل از ادغام بسيج در سپاه، وارد بسيج شده بودند و علتش هم اين بود كه بسيج چون مردمي بود، هركسي مي توانست سوء استفاده كند و خيلي ها فكر مي كردند بتوانند با نفوذ در بسيج بازوي قدرتي برأي خودشان انتخاب كنند. ” (گفتگوي روزنامه اطلاعات با حجه الاسلام سالك – 5/11/60)
سير تكوين بسيج در جنگ تحميلي نشان مي دهد كه از آغاز جنگ تا اوايل سال 60 حضور داوطلبانه نيرو هاي بسيجي در كردستان و در جنوب سازمان نيافته بود و عمداً افراد به جبهه اعزام مي شدند و نقش فرعي در جنگ ايفا مي كردند البته گروه هايي بودند كه به سازماندهي و بكارگيري بسيجيان مي پرداختند ولي از سال 60 نقش بسيجيان در جنگ سازمان يافته و تعيين كننده بود “ مي توان گفت كه از نيمه اول سال 1360 حضور بسيج به صورت سازمان يافته در جنگ هويت پيدا كرد وبعد از عمليات بيت المقدس بيش تر گسترش پيدا كرد و بعد از عمليات مشتركي كه در فتح المبين سپاه و ارتش باهم انجام دادند و بخش عمده اش هم نيرو هاي بسيجي بودند از اين زمان و از عمليات بيت المقدس همينطور ادامه پيدا كرد. ”
سردار حجازي كه مسئوليت اعزام نيرو در جبهه را بر عهده داشت در زمينه حضور سازمان يافته بسيجيان به جبهه مي گويد:
“ تا قبل از شروع عمليات هاي گسترده، هر يك از يگان ها نيروهايشان را مستقيماً از شهرستان مي آوردند و آموزش مي دادند، تجهيز مي كردند. مسلح مي كردند و بكارگيري در يك قسمت ازجبهه انجام مي شد. مي شود گفت شروع اعزام هاي گسترده بسيج همزمان بود با عمليات فرمانده كل قوا (ثامن الائمه) و بعد عمليات طريق القدس كه آزاد سازي بستان بود. در اين زمان اعزام اكيپ هاي وسيع و گسترده شروع شد. (مصاحبه با سردار حجازي)
در سال 1361، بسيج در پشت جبهه با رشد بيشتري به كار خود ادامه داد و تشكيل پايگاه ها و گروه هاي مقاومت به ويژه پايگاه هاي قشري زياد شد. تشكيل گروه مقاومت روحانيون، تقويت بسيج عشايري، واحد خواهران و بسيج دانش آموزي از جمله اقشاري بود كه مورد توجه جدي قرار گرفت.
در جنگ تحميلي، بسيج رشد كرد و نقش تكاملي و روز افزون خود را در عمليات ها به خوبي نشان داد. توسعه يگان هاي رزمي باعث گرديد نيرو هاي بيشتري به جبهه اعزام شوند و فرماندهان يگان ها رسيدگي بيشتري به نيرو هاي بسيجي داشته باشند. در اين سال با توسعه يگان هاي رزم، بسيجيان توانستند به عنوان فرمانده گروهان و گردان، نقش مهمتري ايفا نمايند و كمبود هاي ناشي از توسعه يگان و در جهت كادر سازي يگان سهيم باشند.
از موانع عمده توسعه بسيج در سال 1361 اختلاف نظر بين مسئول واحد بسيج مستضعفين و فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بودكه نه بصورت جريان فكري، سياسي و … بلكه سليقه اي و اختلاف كاري بوجود آمد و بخشي از سرمايه هاي انساني وزمان صرف اين موضوع مي شد. حجه الاسلام سالك مي گويد:
“ من و آقاي رضايي به عنوان فرمانده كل سپاه با هم درگيري داشتيم. من در مصاحبه راجع به بسيج چيزي مي گفتم و آقا محسن چيز ديگري مي گفت و مي گفت اگر اين كار را بكني، سپاه تحت الشعاع اين نيروي عظيم قرار مي گيرد، حرفش هم درست بود ولي يك كسي مي بايست اين مشكل قانوني را حل مي كرد. من اساسنامه بسيج را در 40 ماده برده بودم به مجلس و سپاه هم برده بود، دو اساسنامه به مجلس فرستاده شد. خدا حفظ كند مقام معظم رهبري را كه ايشان يك بار تلفن زدند به من يعني دفترشان زنگ زدند و گوشي را داده بودند به آقا و ايشان فرمودند فلاني اين كاري كه تو مي كني آيا درست است ؟ مي داني كه نبايد بسيج را از بدنه سپاه جدا كرد گفتم آقا امرتان چيست ؟ گفتند ما نظرمان اين است كه بسيج در سپاه ادغام باشد. از همان وقت فتيله كار ما كشيد، نه مصاحبه كرديم و اگر مصاحبه مي كرديم حتما از سپاه مي گفتيم تا در اثر اختلاف سوء استفاده نشود. من بايد بگويم بسيج امروز مديون آقا ست به خاطر آن حركت هاي صحيح و منطقي اوليه مقام معظم رهبري. ” (مصاحبه با آقاي سالك)
در 15 / 4/1361 اساسنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به تصويب مجلس شورأي اسلامي رسيد كه فصل چهارم آن اختصاص به واحد بسيج مستضعفين دارد كه هدف از تشكيل آن ايجاد توانايي هاي لازم در كليه افراد معتقد به قانون اساسي و اهداف انقلاب اسلامي به منظور دفاع از كشور، نظام جمهوري اسلامي و همچنين كمك به مردم به هنگام بروز بلايا و حوادث غير مترقبه با هماهنگي مراجع ذيربط مي باشد. در ماده 37 آن سلسله مراتب سازماني وتشكيلاتي رده هاي مقاومت بسيج قيد شده است كه در آن شهر بسته به وسعت و جمعيت به چند منطقه و هر منطقه مقاومت به چند ناحيه مقاومت و هر ناحيه مقاومت به چند پايگاه مقاومت تقسيم مي گردد. از اين زمان است كه ناحيه مقاومت در شهرستان ها شكل مي گيرند و هر چند ده پايگاه مقاومت زير نظر يك ناحيه مقاومت كار مي كنند.
بنابرأين تغييري كه در روند تشكيلاتي بسيج بوجود آمد نحوه اداره پايگاه هاي مقاومت است كه در سال 61 به بعد مسئول واحد بسيج مستضعفين مستقيماً امورات پايگاه ها و گروه هاي مقاومت را رسيدگي نمي كند، بلكه يك حلقه ارتباطي بوجود آورده وامور جاري پايگاه ها به ناحيه مقاومت سپرده شد و واحد بسيج شهرستان به امور متمركز، برنامه ريزي و سازماندهي در سطح كلان تر مي پردازد و همچنين تغيير ديگري كه در اعضاي ارتش بيست ميليوني بوجود آمد اينكه افراد ارتش بيست ميليوني بصورت اعضاي عادي، اعضاي فعال و اعضاي ويژه تقسيم بندي شده اند. (بسيج در پرتو قانون، ص 45)
در سال 1362 مسئله امنيت داخلي تا حدي از بين رفت و وضعيت گروه هاي مسلح به استثناي مواردي نظير كومله و دمكرات … روشن شد. در اين سال بسيج سرگرم مسائل جنگ و سازماندهي نيرو هاي بسيجي شد. از جمله طرح مهم و اساسي كه اولين بار در واحد بسيج مستضعفين برنامه ريزي شد، طرح لبيك يا خميني است، اين طرح به علت نوآوري، گسترش، سازماندهي قوي دارأي مقدماتي وتمهيداتي بوده كه آموزش مسئولان طرح، برگزاري سمينار توجيهي وتبليغات وسيع برأي استقبال آن موضوعات اساسي قبل از اجراست. شناسايي رزمندگان، عضويابي و تكميل فرم، انجام رژه و مانور در هر استان و شهرستان برأي اجرأي طرح لبيك صورت گرفت و در فاصله بين ماه هاي آذر تا بهمن سال 1362، بسيجيان سازمان يافته به طور وسيع به جبهه ها اعزام شدند.
در بهمن ماه اين سال، سرپرست واحد بسيج مستضعفين عوض مي شود و حجه الاسلام رحماني عهده دار اين مسئوليت مي شوند. وي در شرأيطي اين مسئوليت را پذيرفت كه واحد بسيج مستضعفين با داشتن 7000 (مصاحبه با حجه الاسلام رحماني) پايگاه و ناحيه مقاومت و با اجرأي طرح لبيك يا خميني حركت وسيع و سازماندهي بسيجيان آغاز كرده بود.
حجه الاسلام رحماني در خاطراتش مي گويد:
“ در اين زمان مسئله سفارت اينجانب در يكي از كشور هاي خليج فارس بودتا جايي كه استوار نامه من توسط مقام معظم رهبري كه در آن موقع رئيس جمهوري بودند امضاء شد و قرار بود فردايش استوار نامه را دريافت كنم وتشريفات صورت گيرد، ولي ساعت حدود 10 شب بود كه زنگ خانه ما به صدا در آمد. در را بازكردم ديدم حاج احمد آقاست آمد داخل گفت امروز به حضرت امام گفتم كه فلاني مي خواهد به سفارت برود آقا گفتند كجا؟ گفتم يكي از كشور هاي عربي، گفتند ايشان نبايد از من دور بشوند، من موافق نيستم كه ايشان از من دور شود ايشان همانطور كه در نجف با من بودند الان هم بايد با من باشند. من برأي ايشان جاي مهمي در نظر گرفتم. من گفتم كجا و امام فرمودند مسئوليت بسيج را داشته باشند. من از حاج احمد آقا خواستم كه با وزير خارجه وقت رفع رجوع كنند و همچنين دفتر رياست محترم جمهوري و ايشان هم شبانه زنگ زدند و قضيه حل شد. ”
زماني كه حجه الاسلام رحماني مسئوليت بسيج راپذيرفتند، نيرو هاي بسيجي جبهه رفته، سازماندهي شده بودند و برأي اجرأي عمليات به جبهه اعزام شده بودند كه ايشان نيز بلافاصله در جبهه حضور يافتند و جلسه شورأي فرمانده بسيج را در اهواز تشكيل دادند كه با حضور برادر شمخاني قائم مقام معظم فرمانده كل سپاه برگزار گرديد. در همين زمان بود كه عميلات گسترده خيبر انجام گرفت. در سال 62 ضمن اجرأي طرح لبيك يا خميني كه حدود پانصد هزار نفر از بسيجيان را سازماندهي كرد، مقدمات طرح صف فراهم گرديد.
در سال 63، روند بسيج تغيير عمده اي نداشت، سياست محوري واحد بسيج مستضعفين افزايش پايگاه هاي مقاومت در اقشار مختلف بود بهمين جهت تشكيلات اقشار در اين برهه تقويت شد و باعث گرديد حوزه هاي اداري، حوزه هاي صنفي تا پايين ترين رده گسترش يابند و از سوي ديگر باحضور گسترده دانش آموزي در جبهه هاي جنگ واستقبال فراوان نوجوانان برأي ثبت نام و فعاليت در بسيج مدارس، آموزش آمادگي دفاعي برأي پسران و دختران دانش آموز طراحي گرديد و با هماهنگي و همكاري مناسب وزير وقت آموزش و پرورش، اين برنامه به طور غير رسمي در مدارس به اجرا در آمد و اشتياق نوجوانان برأي فراگيري آموزش هاي نظامي و سلاح مورد آزمون قرار گرفت و در سال 64 به طور رسمي آموزش آمادگي دفاعي در سطح مدارس به اجرا در آمد.
مرحله عملي آموزش آمادگي دفاعي به عهده واحد بسيج سپاه گذاشته شد كه بدين منظور نياز به مراكز آموزشي بود تا دانش آموزان بتوانند اردوي عملي را بگذرانند، همچنين با اعزام گسترده بسيجيان به جبهه ها در سال هاي 64 و 65، ظرفيت آموزشي اعزام به جبهه بسيار كم بود. برأي افزايش ظرفيت مراكز آموزش اعزام به جبهه پادگان هاي قدس (اردوگاه هاي قدس) مطرح گرديد كه باهمياري مردم ودولت در سال هاي 65و 66 حدود يكصد اردوگاه قدس با ظرفيت هاي متفاوت (حداقل 300 نفر) (حداكثر 2000 نفر) تأسيس و راه اندازي شد.
طرح اردوگاه هاي قدس جايگاه مهمي در سير تكوين بسيج دارد زيرا مراكز آموزشي محدود واحد بسيج سپاه، بس تر مناسب برأي آموزش، اردو و تفريح بسيجيان را جوابگو نبوده و با راه اندازي اردوگاهها، مشكل آموزش اعزام به جبهه حل شد و در مواردي نيز انجام مانور هاي شهري و عملياتي در اردوگاه ها برنامه ريزي و اجرا مي شد.
حركت رو به رشد بسيج مستضعفين كه از زمان جنگ تحميلي آغاز شد تا پايان جنگ تحميلي ادامه پيدا كرد و فعاليت نيرو هاي بسيجي در پايگاه هاي مقاومت و در بين آحاد مردم و اقشار مختلف جامعه نيز حضوري چشمگير داشته است. مي توان گفت اين حركت دارأي روند نسبتاً دائمي بوده است هرچند ممكن است در يك زمان كوتاه از اين مقطع هشت ساله دارأي نقطه عطف بوده ويا در مقطعي ممكن است دارأي نقصان وضعف بوده باشد. مثلاً در سال 65 نقطه عطف اعزام گسترده بسيجيان به جبهه ها بوده است كه كاروان يكصد هزار نفري تحت عنوان سپاهيان محمد (ص)، تمامي جبهه ها را پر كرده است همانگونه كه در سال 62 طرح لبيك يا خميني طرح گسترده اي برأي حضور نيرو هاي رزمنده در جبهه بشمار مي رود.
آقاي رحماني در مورد اعزام سپاهيان حضرت محمد (ص) مي گويد:
“ در آذر ماه سال 1365 برنامه ريزي كرديم تا سپاه يكصد هزارنفري را اعزام كنيم گزارشي را خدمت حضرت امام دادم و ايشان خوشحال شدند و گفتند اگر اين كار را بكنيد انقلاب و ايران را از غربت در مي آوريد. من با مسئولين زيادي در اين زمينه صحبت كردم بعضي مخالف بودند و يعضي موافق، يكي از بزرگاني كه صحبت كردم رياست جمهور وقت حضرت آيه الله خامنه اي بود. به ايشان گفتم اولين هفته بسيج كه آمديد و سخنراني كرديد گزارشي دادم كه 7000 پايگاه مقاومت داريم و دنبال تكثير اين رده ها هستم و در شهر و روستا پايگاه مي زنيم و شنيدم كه شما بعيد مي دانيد كه اعزام يكصد هزار نفري داشته باشيم گفتند چطور گفتم ما آن وقت بذري را كه كاشتيم امروز از آن بهره مي گيريم و كتابچه اي خدمت ايشان دادم كه الان هم موجود است ما امروز 21 هزار* و پانصد پايگاه مقاومت داريم واگر به هر كدام بگويم 5 نفر را اعزام كنند ما مشكلي نداريم. اگر امام بفرمايند 200 هزار نفر را اعزام كنم، اين كار شدني است. ”
كاروان يكصد هزار نفري فقط يكبار بصورت متمركز در طول هشت سال جنگ اتفاق افتاد و در شرأيطي اين كاروان حركت كرد كه اعزام هاي قبلي انجام گرفته بود، نيرو ها برأي عزيمت به جبهه به نسبت دفعات و سنوات قبلي آمادگي زيادي نداشتند، تبليغات دشمن عليه انقلاب اسلامي وسعت يافت. با اعزام چنين كارواني عمليات هاي سنگين كربلاي 4 وكربلاي 5 اتفاق افتاد.
درسال 66، حضور بسيجيان در عرصه هاي نبرد كمرنگ مي شود، عمليات سنگين كربلاي 5 در اواخر سال 65، توان رزمي بسياري از نيرو هاي بسيجي را به خود اختصاص داد، آثار منفي ناشي از عمليات كه برأي نگهداري هر وجب از خاك كربلاي 5 با اهداء خون و پوست و گوشت بسيجيان عجين شده بود، اعزام هاي بعدي را تحت تأثير خود قرار داد، نداشتن طرحريزي برأي انجام عمليات هاي بزرگ در سال 66، زمينه اعزام بسيجيان را فراهم ننمود. شايد دلايل عمده عدم استقبال از جنگ همين دو مورد كلان و اساسي باشد.
من روند بسيج را هميشه تكاملي مي بينم تا آنجايي كه در ذهن من است. منتهي در مسئله جنگ شرأيطي در خود ميدان پيش آمد كه شما اين فراز و نشيب را مي بينيد. برنامه كار اين بود كه برأي هر عملياتي كه تمام مي شد برنامه ريزي مي كردند برأي عمليات بعد، زمان بندي مي شد. در اين فاصله فرماندهان جنگ مي گفتند مثلاً ما چند گردان لازم داريم و برنامه ريزي مي شد و همان مقدار را تقسيم مي كردند توي شهرستان ها سهم همه را مي دادند و مي گفتند اين تعداد بسيجي را بفرستيد فلان جا و يك تعداد بيش تر برأي احتياط در نظر ميگرفتند اين رويه همين طور بود و آن نقطه اوجش هم آن لشكر حضرت محمد (ص) بود كه 000/100 نفر بود يا 400 گردان و در همين حدود فرستاديم.
من از عمليات خيبر وارد شدم، قبلش يعني والفجر مقدماتي ناكام بود و فرماندهان سپاه و ارتش نمي ساختند، يك نفر مي خواست كه فوق اين ها باشد امام خواستند و من رفتم، يعني 3 روز قبل از خيبر حكم گرفتم و رفتم توي جبهه و تا آخر بودم، تا آخرين عملياتي كه انجام مي داديم ما مشكل نيرو خيلي نداشتيم فقط يك اشكال داشتيم كه آخر هاي جنگ كه عراق سازماندهي كرد و حملات متقابل شروع شد و عراق كه حالت دفاعي داشت و ما حمله مي كرديم نقص ما معلوم نمي شد. در اوج عمليات وقت سه ماهه بسيجي ها تمام مي شد، سه روز از عمليات نمي گذشت كه مي خواستند ترخيص شوند. همان جا مجبور بوديم سنگر بندي كنيم و عمليات را نيمه كاره ر ها كنيم و هيچ عملياتي به هدف نهايي اش نرسيد.
… گفتم تا عراق حمله نمي كرد ما حمله مي كرديم و عمليات را ناقص انجام مي داديم وقتي عراق برنامه تهاجم را پياده كرد خطرناك شد، نيرو هاي ما وقتشان تمام مي شد. مجروح مي شدند، تركش دربدن داشتند … وقتي عراق آن حالت را گرفت در فاو و خيبر همان جاهايي را كه ما گرفته بوديم خيلي جا ها را پس گرفت آن موقع دوره حضور بسيجي ها توي اين دوره هست كه من هم به عنوان فرمانده جنگ متوجه شدم كه يك اشتباهي بايد كرد ه باشيم و آن اينكه ما بايد يك مقدار نيرو هاي ثابت توي جبهه داشته باشيم كه معمولاً توي اين جنگ ها با سرباز هاي احتياط اجباري عمل مي شود. حقش اين بود كه مثلاً 100 گردان 200 گردان نيرو توي جبهه لازم داريم كه حداقل دفاع را هميشه وهرجا هستيم بر عهده گيرند. وبرأي تهاجم، نيرو هاي بسيجي را داشته باشيم و اين كار نشده بود.
پس بايد بگوييم كه يكي 2 سال آخر جنگ ما دچار اين انحطاط حضور بسيج مي شويم. يك سال آخرش خطرناك هست يك سالش را آن اشكال دارد كه كارهايمان را نمي توانيم تمام كنيم. اما اين آخرين بار عراق چون دوباره به ما حمله كرد و از همان فلش هاي كه اول انقلاب، اول شروع كرده بود دوباره آمد به طرف خرمشهر، بعد به طرف آبادان، بچه هايي كه بنا داشتند جنگ نروند يا خسته شده بودند احساس كردند همه زحماتشان هدر مي رود امام هم يك فرمان بسيج دوباره دردمندانه صادر كردند كه اين موج با ارزشي بود موج مباركي بود. اما اين موج آخر را، شرأيط ويژه اي بود كه آمدند آن موقعي كه دچار توقف شده بوديم و من مسئله مهم را اين مي دانم كه چون آن طرف استراتژي اش تفاوت كرده بود و از اين جهت بسيار محسوس شد و الا در همه دوره ها ما بعد از هر عملياتي دچار كمبود مي شديم.
بعلاوه آن شرأيط داخل خاك دشمن اصلاً قابل مقايسه با اينجا نبود و خود عراقي ها آنجاخيلي جدي بود دفاعشان، واقعاً دفاع مي كردند. عراقي ها توي خاك خودشان خيلي مقاومت مي كردند تن به تن، ما تو جنگ كربلاي 5 واقعاً عجيب هست متر به متر پيش مي رفتيم. آقاي شمخاني فرمانده ميدان بود مي گفت ديگر به جايي رسيديم كه مشت مي زدند توي صورت همديگر.
در سير تكوين بسيج در اين مرحله يعني در مقطع جنگ سير صعودي را از ابتداي جنگ يا يكي دوسال پايان جنگ به وضوح مشاهده مي كنيم ولي در آخر جنگ بخاطر فرسايشي شدن و تهاجم مجدد عراق و مقاومت سرسختانه آنان و نيز خستگي بسيجي هايي كه چند بار به جبهه اعزام شده بودند، سير حركت بسيج و سير اعزام به جبهه حالت نزولي پيدا مي كند و مجدداً در آخر جنگ يعني پس از پذيرش قطعنامه سير صعودي نمايان مي شود. با توجه به رابطه مستقيمي كه بين جذب بسيجيان در رده هاي مقاومت و حضور آنان در عرصه هاي جنگ تحميلي دارد، مي توان گفت فعاليت هاي بسيج نتوانسته جاذبه هاي لازم را برأي نوجوانان و جوانان بخوبي فراهم نمايد تا تحقق ارتش بيست ميليوني با همان روند گذشته اش حركت نمايد. بدين ترتيب چگونگي وضعيت ارتش بيست ميليوني در مقطع طولاني عمر خود به تصوير كشيده مي شود كه روندي تكاملي وروبه گسترش مي باشد.
چهارمين دوره از دوره هاي عمر بسيج مستضعفين، دوره نه جنگ و نه صلح است كه با پذيرش قطعنامه 598 آغاز مي شود و تا تشكيل نيروي مقاومت بسيج به پايان مي رسد. اين دوره كوتاه كه حدود يكسال و نيم طول كشيد. دوره خاصي از بسيج را تشكيل مي دهد كه به دوره حضيض شباهت دارد ولي به تر است نام آنرا دوره انتقالي بناميم. دوره انتقالي دوره اي كه زمينه برأي خروج از دوره قبلي فراهم مي شود و بس تر ورود به دوره اي كه بعداً خواهد آمد تعريف خواهد شد.
در اين دوره مركز خدمات علمي رزمندگان جهت تقويت بنيه علمي آنان تأسيس شد كه جزوات كمك درسي در سه رشته علوم رياضي فيزيك، علوم تجربي و علوم انساني با بيش از 50 جزوه در اختيار رزمندگان اسلام قرار داده شد.
طرح بيمه حوادث و مسئوليت بدني برأي يك ميليون بسيجي، برأي بسيجياني كه در مأموريت هاي حفاظتي، كنترل عبور و مرور، مبارزه با گروهكها، مبارزه با مواد مخدر و كمك رساني شركت مي كنند مشمول اين طرح ميباشند.
اعزام بسيجيان به جبهه ها تا مدت ها پس از پذيرش قطعنامه ادامه پيدا كرد به نوبت بسيجيان در خطوط مقدم حضور پيدا مي كردند فعاليت هاي آموزشي، برنامه هاي سازماندهي و اعزام كاروان هاي اعزام به جبهه به شدت تنزل يافت. تأسيس پايگاه هاي جديد و مأموريت هاي جانبي در مقايسه با دوره قبل كاهش فراواني داشت.
در چنين شرأيطي كه فضاي رواني جامعه برأي حضور و فعاليت بسيجيان بسيار آلوده بود زيرا جنگ فرسايشي هشت ساله اين تفكر و زمينه رواني را ايجاد كرده بود كه فلسفه تشكيل بسيج برأي شركت در جنگ است. در اين دوره نقش تعيين كننده امام (ره) پايداري واستمراري بسيج را تضمين كرده است.
پيام امام خميني (ره) به مناسبت بازسازي جنگ كه برأي فرماندهان سپاه فرستادند به ضرورت بسيج و تحقق ارتش بيست ميليوني، تبيين و اصول و فرمول دفاع همه جانبه تأكيد ورزيدند. اندكي پس از آن كه به مناسبت هفته بسيج پيام دادند و بر ضرورت تشكل هاي جديد بسيج و نقشي كه تشكل هاي دانشجو و طلبه در تقويت و توسعه ارتش بيست ميليوني دارد اهتمام ويژه داشتند كه در كالبد بي جان جامعه و اجتماع بسيجيان روحي تازه دميدند و فضاي آلوده كشور عليه بسيج را صاف و پاك نمودند. سردار فرهادي در اين خصوص مي گويد:
“ تا زمان شكل گيري مجدد يا به عبارتي مي توانيم سال 1370 كه نيروي مقاومت در واقع پايه ريزي شد و كارش را شروع كرد توي اين دو سه سال مي توانيم به عنوان دوره نقاهت از نظر ساختاري و از نظر كاركردي ببينيم، بعد از جنگ تفكري در خود سپاه بود كه بسيج يك واحد از واحد هاي نيروي زميني سپاه بشود و اين پيشنهاد فرماندهي كل سپاه بود كه حضرت آقا در آن تدبير، دستور تشكيل يك نيرو را دادند. در جامعه اين تفكر بصورت غليظش وجود داشت كه بسيج بعد از جنگ مي خواهد چكار كند بسيج مال زمان جنگ است. چون امام فرمودند مملكتي كه 20 ميليون جوان دارد 20 ميليون تفنگدار داشته باشد. اين مربوط به زماني است كه آمريكا كشتي هاي نظامي اش را وارد آب هاي خليج فارس كرده بود و الان كه قطعنامه پذيرفته شد و صلح مطرح است ديگر چه نيازي به بسيج داريم. البته خود حضرت امام در آخرين پيامي كه به بسيج دادند فرمودند بسيج بايد مثل گذشته با قدرت و اطمينان به كار خود ادامه بدهد و فرمودند امروز يكي از ضروري ترين تشكل ها بسيج دانشجو و طلبه است. در واقع حضرت امام (ره) فضاي جديد كاري برأي نيروي مقاومت بسيج و بسيج پس از جنگ كار فكري و فرهنگي و سازندگي ارائه دادند. زيرا با تشكيل بسيج دانشجو و طلبه ما بايد برويم در ميدان علم و در ميدان فرهنگ و در ميدان سازندگي. ”
مي شود گفت از سال 67 يعني بعد از جنگ تا تقريباً سال 69 يعني 2 سال يا 5/1 سال، اين دوره يك دوره خاصي است كه هم افكار عمومي و هم اينكه مسئولين به اين فكر افتادند كه حالا كه جنگ تمام شد ما خيلي نياز به حضور بسيج در عرصه هاي ديگر نداريم. از سوي ديگر بسيجيان هم احساس مي كردند كه اين 8 سالي كه در جنگ بودند حالا بايد بروند رسيدگي كنند به مسائلي كه تا بحال به آن نرسيدند تحصيلات، ازدواج، مسكن و مواردي ديگر، اين دو سه سال مي شود گفت از نظر كاركرد، بسيجيان ما نسبت به زمان جنگ يك افتي را دارند.
آيه الله هاشمي رفسنجاني مي گويد:
“ اين دوره را به عنوان يك مرحله گذر مي توانيم رويش حساب بكنيم، اولاً يك عده زيادي بخاطر جاذبه دفاع مقدس مي آمدند كه عمدتاً برأي اين بود. حالا آموزش برأيشان فقط آموزش نبود، آموزشي كه بكار بگيرند بود به اين مشكل يعني آن اصل آموزش را مي خواستند و بعد ما آمديم قانون وضع كنيم قانون وضع كرديم كه 40 درصد دانشگاه را با ظرفيت دانشگاه به بچه هاي جنگ بدهيم. اين معنايش اين بود كه عده زيادي از آن بچه ها بايد آنهايي كه مي توانستند دانشگاه بروند، بروند داخل دانشگاه، قوانين ديگري هم برأي جذب نيرو هاي ايثارگر بهر جايي كه گذشت كم هم نيست از آن مسيرهايي كه باز كرديم. ”
اين ها همه روي وضعيت بسيج در آن دوره تأثير گذاشت.
پنجمين دوره عمر بسيج دوره اي است كه نيروي مقاومت بسيج تشكيل مي شود و آقاي عليرضا افشار به عنوان فرمانده نيروي مقاومت بسيج در تاريخ 12/10/1368، از سوي رهبر انقلاب اسلامي حضرت آيه الله خامنه اي منصوب مي شوند. كه در حكم فرمانده كل قوا تحقق كامل ارتش بيست ميليوني مورد انتظار است.
وضعيت سپاه و بسيج را مي توان بدون هيچگونه شرح و تفسير شامل موارد زير دانست:
الف – با پذيرش قطعنامه، هنوز وضعيت جنگ و صلح در پاره اي از ابهام قرار دارد و فضاي حاكم بر جامعه، تهديد عليه انقلاب اسلامي را منتفي نمي داند.
ب- مؤسس بسيج مستضعفين و رهبر كبير انقلاب اسلامي رحلت نموده و بسيجيان بزرگ ترين حامي خود را از دست داده اند.
ج- حمايت و پشتيباني دولت از بسيج مستضعفين قطع شده و معاونت جنگ وزارتخانه تعطيل و منحل شده است.
د- قشر جوان و تحصيلكرده بسيج برأي ادامه تحصيل روانه دانشگاه يا مدرسه رزمندگان شده اند تا عقب ماندگي تحصيلي هشت سال دفاع مقدس را جبران نمايند.
هـ – بخشي ديگر از بسيجيان در پي كسب و كار و يا رفاه و خدمات مادي خانواده خويش تلاش مي كنند.
و- تيپ ها و لشكر هاي سپاه در شرأيطي قرار دارند كه بايد به پرسنل لشكر از نظر امكانات مادي و رفاهي رسيدگي كنند و از سوي ديگر در پي فراهم نمودن ساختمان ها و زمين هاي مناسب برأي استقرار لشكر، تيپ و رده هاي تابعه هستند.
ز-برخي از فرماندهان هنوز در صدد هستند تا واحد بسيج را تحت امر نيروي زميني سپاه قرار دهند و نيرو هاي بسيجي جبهه رفته را با لشكر ها مرتبط كنند و در يگان هاي رزم سازماندهي كنند.
ج – تبليغات خارجي و عوامل داخلي بر ناكارآمدي بسيج در اواخر جنگ و اينكه بسيج پس از جنگ ضرورت ندارد، باعث گرديد افكار عمومي غالب، تحت تأثير تبليغات سوء، تمايل و كوشش بسيجيان در عرصه هاي علمي و اقتصادي و نگاه كم بينانه برخي از فرماندهان سپاه و جنگ در مورد جايگاه بسيج قرار گيرند و اهتمام لازم برأي حفظ و صيانت از دستاورد هاي عظيم فرهنگ و تفكر بسيجي به عمل نياوردند.
ط- نداشتن برنامه مفيد و ازرشمند برأي تقويت و توسعه بسيج در دوره چهارم عمر بسيج
ي- كناره گيري و يا عدم ارتباط برخي از بسيجيان با رده هاي مقاومت كه باعث طرد و ريزش آنان از مجموعه عظيم بسيج شده است.
موارد دهگانه فوق و مواردي ديگر جمعاً شرأيطي را بوجود آورد كه تدبير حكيمانه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي بر تشكيل نيروي مقاومت بسيج تعلق گرفت و حياتي دوباره به بسيج داد والا شرأيط برأي تضعيف بيش از حد و يا انحلال و ادغام آن بسيار فراهم بود.
“ ابتكار استراتژيك رهبر فرزانه انقلاب اسلامي برأي گذر از اين بحران، ايجاد تحول در ساختار و سازمان بسيج بود يعني تبديل واحد بسيج مستضفين به نيروي مقاومت بسيج، كه در آن مأموريت هاي اساسي نيروي مقاومت، به دقت تبيين شد. اين ابتكار كه به ارتقاء و تقويت سازمان بسيج انجاميده است نگرش منفي حاكم بر جامعه را كه در پي تضعيف و يا انحلال بسيج بود، به يكباره متحول كرد و چالش هاي ذهني بوجود آمده، موجب گرديد، انديشه انحلال مغلوب گردد.
ابتكار فرمانده معظم كل قوا، علاوه بر ره آورد نگرشي كه احياء دوباره بسيج را موجب گرديد، جهت عملي و كنشي آن نيز معلوم گرديد. در تبيين مأموريت و وظايف نيروي مقاومت، هدف از تشكيل نيرو را جذب، آموزش، سازماندهي، بكارگيري، تجهيز و حفظ و انسجام بسيجيان دانسته اند. يعني هدف از تشكيل بسيج، ايجاد آمادگي لازم برأي دفاع است. اصل بسيج، آمادگي است، هر چند در صحنه عمل و واقع، از خود فعاليتي نشان ندهد. با اين بيان، فلسفه وجودي بسيج را تثبيت نموده و ضرورت آن را محرز دانسته اند و در تشريح مأموريتي ديگر، همكاري با دولت و وزارتخانه ها را از وظايف بسيجيان بر شمردند كه در واقع نو انديشي در رويكرد بسيج حاصل شده است. نوانديشي در رويكرد به بسيج تا سال 1370 ادامه يافت تا جهت ها وحدود انديشه نوين مشخص گردد كه در فرأيند سازندگي كشور، نقش و جايگاه خود را تحت عنوان بسيج سازندگي بدست آورد. ” (جمعي از نويسندگان، آشنايي با بسيج، معاونت آموزش نيروي مقاومت بسيج – تهران، 1380، ص 119)
اهميت تشكيل نيروي مقاومت بسيج در مقايسه با شكل گيري بسيج به اندازه اي است كه مي توان گفت واحد بسيج را امام (ره) آفريد و ايجاد كرد و نيروي مقاومت را مقام معظم رهبري برأي تحقق ارتش بيست ميليوني احياء كرد. يعني ايجاد ارتش بيست ميليوني مديون انديشه امام خميني (ره) است و بقاء و تحقق ارتش بيست ميليوني مديون تدبير آيه الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب است.
اگر بخواهيم حق مطلب را به طور كامل تأديه كنيم به جمله احيا و حيات دوباره نبايد اكتفا كرد. بلكه يك قدم جلو تر مي رويم و به اين دوره، دوره تحول اطلاق مي كنيم كه دارأي شاخصه هايي است از جمله:
1- بسيج مستضعفين واحدي از واحد هاي دهگانه يا دوازدهگانه سپاه بشمار مي رفت كه در اثر تحول به يك نيرو تبديل شد يعني هم سطح با نيروي زميني، هوايي، دريايي و قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شد.
2- برأي اولين بار حكم انتصاب فرمانده بسيج، از سوي فرمانده كل قوا صادر گرديد.
3- علاوه بر مأموريت هاي واحد بسيج مستضعفين، مأموريت حفاظت از شخصيتها، هواپيما و اماكن حساس به بسيج واگذار گرديد.
4- در فرأيند تحول، بر اهميت نيروي مقاومت تأكيد مي نمايد ومي افزايد حداقل نيمي از مأموريت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، تشكيل ارتش بيست ميليوني است.
5- تحقق كامل ارتش بيست ميليوني مورد انتظار رهبر حكيم انقلاب اسلامي است كه لازمه آن تحول يا تحولات چند باره است.
6- در مأموريت بسيج، علاوه بر آموزش و سازماندهي كه محور هاي اساسي واحد بسيج مستضعفين بوده است، مقولات جذب، تجهيز و حفظ و انسجام را اضافه مي نمايد.
نيروي مقاومت بسيج، اندكي پس از فرمان مقام معظم رهبري و انتصاب آقاي افشار تشكيل شد. يعني توام با تاخير شكل گرفت، هر چند مدت زمان تعويق دقيقاً مشخص نمي باشد، ولي به حساب گفته هاي حجه الاسلام رحماني مسئول واحد بسيج مستضعفين كه بايد مسئوليت بسيج را به آقاي افشار بدهد در مصاحبه خود به اين نكته اشاره دارد كه مدتي گذشت تا مسئوليت را به آقاي افشار دادم ابتدا ساختمان سپاه يكم ثارالله (سپاهي كه مسئوليت تهران و شهر هاي اطراف را بر عهده داشت) به ستاد نيروي مقاومت تبديل شد كه در بزرگراه بسيج (افسريه)، اسب دواني سابق و مقر فعلي سپاه حضرت رسول (س) مي باشد، مستقر مي شود. نيرو هاي مسئول و پرسنل آن بخشي از پرسنل سپاه يكم ثارالله و بخشي از جا هاي مختلف سپاه تامين مي شود. امكانات بسيار اندك و فرسوده و وسايل نقليه كم، لوازم ستاد نيروي مقاومت را تشكيل مي دهد.
“فرمانده نيروي مقاومت درآنجا (مقر سپاه يكم) مستقر شد و كار با امكانات بسيار محدود و با نيروي كم آرام آرام آغاز شد ولي انگيزه قوي سردار افشار وساير مسئولين و همكاران ستاد نيروي مقاومت بسيج باعث شد، ستاد نيرو سريع شكل بگيرد. ”
برأي شكل گيري ستاد نيروي مقاومت بسيج (واحد مركزي نيروي مقاومت) لازم بود توان سپاه كشوري، توان واحد بسيج مستضعفين، بخشي از توان سپاه يكم ثارالله و بخشي از توان ساير نيرو ها جمع مي شد تا ستاد نيروي مقاومت در سطح مديران عالي، مديران مياني و عملياتي و پرسنل ستاد نيروي مقاومت تكميل مي شد. حدود 6 ماه گذشت، در حالي كه هنوز انتصاب مديران، عضوگيري پرسنل، جابجايي ساختمان نقل وانتقال ابزار و امكانات به پايان نرسيده بود كه مسئله بسيار مهم سرنوشت ساز تفكيك مطرح شد و به صحنه عمل و اقدام كشيده شد.
مسئله تفكيك در واقع تفكيك و جداسازي نيروي انساني، امكانات، ساختمان، مراكز آموزشي و تفريحي، منابع درآمدي و خود كفايي كه تحت پوشش سپاه پاسداران بود، آغاز شد و در اين مرحله هر نيرويي با داشتن نماينده، برأي كسب و تخصيص منابع و امكانات تلاش مي كرد.
سردار تميزي طي مصاحبه اين چنين مي گويد:
“ نيروي زميني و ساير نيرو ها وابستگي به زمين خودشان، مكان خودشان، پادگان خودشان، و امكانات خودشان داشتند. از طرفي مقام معظم رهبري فرموده بودند كه نيروي زميني ستون فقرات سپاه است. نيروي زميني كه در جنگ بود، با پايان يافتن جنگ، جاي مشخصي را برأي استقرار نداشتند. نيرو هاي هوايي و در يايي نيز با پايان يافتن جنگ، خودشان را محقق مي دانستند كه از حالت بي خانماني و بي ستادي، بي پادگاني خارج شوند و جايي در استان ها و شهرستان ها برأي خود انتخاب كنند. دستور فرماندهي كل سپاه بود كه اين نيروي زميني بايد سريع تر شكل گيرد تا در صورت تهديد و تجاوز، آمادگي پاسخ سريع را داشته باشد. ستاد مشترك نيز برأي تقويت و راه اندازي نيروي زميني تلاش مي كرد. بهرحال در سال 69، 70 جداسازي و تفكيك بين نيروي زميني و نيروي مقاومت انجام گرفت. مناطق تشكيل شد، نواحي شكل گرفت، نيروهايي كه از نظر نظامي وضعيت به تر و آمادگي بيشتري داشتند به نيروي زميني سپرده شد. واقعاً در بعضي جا ها كاملا محسوس بود كه هر چه مناسب و خوب و به تر بود، مي رفت به سمت ساير نيرو ها وآنچه كه مي ماند و به نوعي هم مي شود گفت مازاد بود به سمت نيروي مقاومت بسيج داده مي شد و اين موضوع به گرفتار كردن بسيج درخودش و مواجه كردن بسيج بامسائل و مشكلات انجاميد. واگذاري نيروي انساني نامناسب و ناسالم. واگذاري امكانات فرسوده در اكثر جاها، ساختمان هاي فرسوده در شهرستان ها و استان ها به نيروي مقاومت دوران به واقع سخت نيروي مقاومت بود كه وقت بسيار بسيار زيادي را از مسئولين نيروي مقاومت گرفت و يكي از خطا هاي استراتژيك ما همين بود كه برأي بعد از جنگ آنطوري كه بايستي فكر مي كرديم، فكر نكرديم. ” (مصاحبه با سردار تميزي)
در سال 69 موضوع تفكيك عملاً كار خود را آغاز كرد. از طرفي هنوز بخشي از فرماندهان تمايل دارند نيروي مقاومت بسيج تشكيل نشود و به صورت يك واحد از واحد هاي نيروي زميني يا ستاد مشترك باقي بماند، اما اراده فرمانده كل سپاه و انگيزه فرمانده نيروي مقاومت بسيج، هر مانعي را از سر راه بر مي دارد و با كمترين امكانات، نيروي انساني، بودجه و ساختار ضعيف كار را آغاز مي كنند. هنوز اندكي از آغاز كار تفكيك نگذشته بود كه شرح وظايف نيروي مقاومت بسيج توسط فرمانده كل قوا ابلاغ شد و با دو مأموريت و 19 وظيفه كلي، هر گونه ابهام در نيروي مقاومت را از بين مي برد.
“ قائم مقام بسيج مستضعفين مي گويد در پنجم آذر ماه 69 و در سالگرد تأسيس بسيج شرح وظايف كلي اين نهاد از سوي حضرت آيت الله خامنه اي رهبر انقلاب اسلامي و فرمانده كل قوا رسما به سپاه ابلاغ شد. با ابلاغ اين شرح وظايف، مأموريت و وظايف كلي بسيج مشخص شد كه اين امر نويد دهنده آينده روشن و بدون ابهامي برأي نيروي مقاومت بسيج مي باشد. ” (روزنامه جمهوري اسلامي – 8/9/1369)
تأسيس كانون هاي بسيج جوانان بصورت نيمه متمركز در هر استان از ديگر اقداماتي است كه در اواخر اين سال آغاز مي گردد. حضور مقام معظم رهبري در آذرماه سال 1369 در محل ستاد نيرو واقع در اسب دواني (سابق) و سخنراني ايشان در روند شكل گيري نيروي مقاومت موثر بوده است. بنابرأين سال 1370سالي است كه بيش ترين مناطق و نواحي از يگان هاي نيروي زميني و ديگر نيرو ها تفكيك شده است و بخشي ديگر از مناطق و نواحي در سال 1371 از يگان هاي رزمي جدا گشتند. بنابرأين مي توان گفت از آغاز صدور حكم و تدبير تشكيل نيروي مقاومت تا سال 1371، دوره اي است كه نيروي مقاومت از بالا (ستاد نيرو) تا رده نواحي (شهرستان ها) شكل مي گيرد و با حداقل امكانات، ساختمان و نيروي انساني آماده اجرأي مأموريت ارتش بيست ميليوني مي گردد. هر چند تعدادي از مناطق تا اين سال تشكيل نشده است و به اعتقاد برخي از فرماندهان مسئله تفكيك تا سال 73، 74 ادامه پيدا كرده است.
در سال 1371 نيروي مقاومت بسيج آمادگي نسبي برأي اجرأي برخي مأموريت ها را پيدا كرد. البته تا اين زمان مأموريت هاي عمومي بسيج به صورت ضعيف شده اجرا مي شد ولي اينكه نيروي مقاومت بسيج در چه جهتي بايد حركت كند، از سال 1371 معلوم گرديد.
عهده دار شدن مسئوليت حفاظت و حراست از شخصيت ها در سراسر كشور با امكانات اوليه و فاقد ساختار تشكيلاتي مناسب در همين سال رونق گرفت. شروع فعاليت كانون هاي متمركز از استان هاو حتي در برخي از شهرستان ها در سال 71 در خدمت جوانان قرار گرفت، تربيت بدني نيروي مقاومت برنامه هاي خود را به طور جدي تعقيب كرد، اردو هاي به سوي نور، اردو هاي تفريحي، سفر هاي زيارتي و… برأي بسيج تعريف شده است. برنامه ريزي برأي جذب اعضاي بسيج و رسيدن به مرز بيست ميليون نفر در سمينار سالانه فرماندهان در شهر شيراز (ارديبهشت ماه سال 1371) مطرح و مورد توجه فرماندهان واقع شد. سازماندهي اعضاي بسيج در قالب گردان هاي عاشورا و اندكي پس از آن در قالب گردان هاي الزهراء (س) كه به صورت آزمايشي در استان هاي مازنداران، فارس و… به اجرا در آمد و در سال 1371 در سراسر كشور اجرا شد. از ديگرمأموريت هاي نيروي مقاومت مي توان مسئله امر به معروف و نهي از منكر را نام برد كه با حضور فرماندهان گردان هاي عاشورا و الزهراء در حسينيه امام خميني(ره) و سخنراني رهبر معظم انقلاب در اين جمع به عنوان وظيفه تعيين گرديد كه در ستاد نيروي مقاومت كميسيون امر به معروف و نهي از منكر فعال گرديد و آموزش متناسب با اين مأموريت به فهرست آموزش هاي عمومي بسيجيان اضافه گرديد.
همكاري سپاه و بسيج با دولت آقاي هاشمي در امر سازندگي كشور و مشاركت در عرصه اقتصاد و بازار، به طور جدي از اواسط برنامه اول توسعه اقتصادي – اجتماعي كشور شروع شد و پروژه هاي متعددي توانستند تا پايان برنامه دوم توسعه اقتصادي – اجتماعي جمهوري اسلامي به انجام برسانند كه سهم نيروي مقاومت بسيج در تشكيل قرار گاه نجف (قرب) و نيز واگذاري امتيازات و كارخانجات به اعضاي بسيج از جمله اقدامات به شمار مي رود. هر چند در اين مسير توفيق نسبي حاصل شد ولي نشان دهنده فلش جديدي از فعاليت هاي بسيجيان مي باشد كه با فعاليت بسيج در دوران جنگ متفاوت است.
“ مسئله سازندگي كه مطرح شد من خودم مسئول بودم اما احساس كرديم پيمانكارهايي كه در كشور هستند با مقدار ظرفيتشان نمي توانند جوابگوي نياز هاي طرح هاي فراواني كه در برنامه اول داشتيم، باشد. مجلس 136 ميليارد دلار را تصويب كرد كه ارز مصرف كنيم. ما به فكر افتاديم كه از نيروي مسلح طبق قانون اساسي در سازندگي استفاده كنيم. هم امكاناتشان را اضافه كنند و هم وسايل فرسوده و غنيمتي زمان جنگ را از نو بخرند و هم اگر پولي دارد، در آمدي دارد، همين ارگانهاي انقلابي تقويت شوند. چون بچه هاي جهاد با بچه هاي سپاه نمي خواستند توي پادگان بمانند و هنوز هم خيلي مايل نيستند توي پادگان بمانند. در اين زمان 5 استان كه تعطيل شده بود شروع به كار سازندگي شد، نيرو ها وارد كار مي شدند. بسيج هم مثل اين ها بود. يك عده عضو سپاه بودند يك عده بسيجي بودند. عين همين كار در بسيج هم سازماندهي شد برأي كار هاي سازندگي. ”
در سال 1372 فعاليت هاي اجتماعي بسيج فعاليت هاي فرهنگي، و فعاليت هاي امنيتي بسيج رونق بيشتري به خود گرفت همكاري نيرو هاي مقاومت بسيج با وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي در زمينه طرح ملي ريشه كني فلج اطفال، همكاري نيروي مقاومت بسيج با وزارت بازرگاني در مبارزه با گرانفروشي. راه اندازي و آغاز بكار ضابطين و ناصحين در زمينه امر به معرف ونهي از منكر و همچنين آمادگي گردان هاي عاشورا و الزهرا(س) در پيشگيري و مقابله با بحران هاي شهري كه تا اين زمان درشهر هاي شيراز و اراك، مشهد و… بوجود آمده بود، حضور بسيجيان در عرصه هاي ياد شده را ضروري مي نمايد و شايد از سال هاي 71 و به طور مشخص از سال 1372 است كه تلاش و كوشش چند ساله نيروي مقاومت بسيج به ثمري مي نشيند. ديدگاه كساني كه ضرورت وجود فعاليت بسيجيان در دوره صلح و سازندگي رااحساس نمي كردند، را تغيير داد و در كنار آموزش هاي نظامي و آمادگي دفاعي برقراري امنيت شهر ها، همكاري با دولت و وزارتخانه ها در انجام امور ملي و حل برخي مسايل اقتصادي و فرهنگي كشور، نقش نيرو هاي بسيج را سازنده و مثبت معرفي مي كند.
“مي خواهم بگويم سال 72 خيلي از كار هاي ريشه اي و كار هاي زير بنايي به عنوان شكل گيري نيروي مقاومت بسيج انجام شد و تلاشهايي كه الان (1380) هم بخشي از آن كار ها ادامه پيدا مي كند مال همان تلاشي است كه در آن مقطع به عنوان كار هاي اساسي گذاشته شد و آن مقطع بسيار حساسي برأي بسيج يود و به لحاظ اينكه داشت در يك چارچوبي شكل مي گرفت. قانون مند شد. تصويب ماده واحده امر به معروف و نهي از منكر توسط مجلس شورأي اسلامي، انجام فعاليت هاي اجتماعي، بثمر نشستن كانون هاي بسيج جوانان و توجه به امر بسيج در حل بحران هاي شهري از مصاديق آن است. بعد از حادثه مشهد توجه مسئولين سپاه به بسيج نگاه ديگري شد. حتي آن موقع سردار رحيم صفوي به عنوان جانشين فرمانده كل حدود 5-6 هزار بسيجي را در مسجد مطهري جمع آوري كردند و در مدرسه هاي عالي شهيد مطهري ايشان گفتند كه آقا ما اعتراف مي كنيم كه شما را فراموش كرديم و حالا با شما كار داريم و به سراغ شما آمديم بسيج در آن مقطع سرخورده شد كه مسئولين سپاه از بسيج واقعاً غفلت داشتند. ”
همچنين در سال 72 به منظور انجام امور خدماتي و رفاهي به بسيجيان بنياد تعاون بسيج آغاز بكار كرد و خدمات علمي رزمندگان، تأسيس صندوق قرض الحسنه بسيجيان، مؤسسه فرهنگي - هنري از جمله تشكيلاتي است كه فعاليت هاي خدماتي خود را آغاز نموده اند.
فعال شدن مشاورت هاي دانش آموزي، دانشجويي، خواهران، اداري و كارگري و… به مجموعه فعاليت هاي نيروي مقاومت بسيج در طي اين سال ها كمك كرد. برأي نمونه:
“ بدنبال رهنمود رهبرفرزانه انقلاب اسلامي، مبني به تشكيل نيروي مقاومت، بسيج دانش آموزي در مدارس شكل گرفت و بس تر فعاليت دانش آموزان بسيجي از مساجد و پايگاه هاي مقاومت محلي به مدارس تبديل شدن تا در سنگر علم و دانش، از اصول انقلاب اسلامي و ارزش هاي دفاع مقدس حراست نمايند.
در سال 72-1371 آئين نامه تشكيل بسيج دانش آموزي مورد موافقت وزير آموزش و پرورش و فرمانده نيروي مقاومت قرار گرفت كه در پي آن فعاليت هاي بسيج دانش آموزي در مدارس آغاز شد و صد هزار نوجوان دانش آموزي جذب بسيج دانش آموزي مدارس شدند. ” (در آمدي بر شناخت بسيج، ص165)
در واقع 1372 را مي توان سال تحول علمي بسيج دانست كه از سال قبل به تدريج آغاز شد و ادامه اين تحول تا پايان اين دوره يعني در سال 1376 ادامه پيدا كرد.
در سال 73، تقويت و توسعه گردان هاي عاشوراو الزهراء (س) ادامه پيدا كرد، كمسيون امر به معروف و نهي از منكر به قرار گاه مركزي امر به معروف و نهي از منكر يا قرارگاه سيد الشهدا ارتقاء پيداكرد و استقلال خود را بدست آورد.
فعاليت هاي فرهنگي و تربيتي نيروي مقاومت در قالب مديريت هاي مستقل و جدا از هم الف - مديريت تربيت بدني ب- مديريت كانون هاي بسيج جوانان و ج- مركز اردويي با تدبير فرمانده نيروي مقاومت بسيج به منظور هم جهت كردن فعاليت ها وافزايش توان فرهنگي نيروي مقاومت، معاونت فرهنگي - پرورشي نيروي مقاومت در سال 1373 تأسيس شد.
“ درسال 73 پيشنهادي از سوي نيروي مقاومت بسيج به ستاد مشترك ارسال گرديد و تصويب شد كه معاونتي بنام فرهنگي - تربيتي تشكيل شود و در ستاد كل نيروي هاي مسلح مراحل خود را طي مي نمايد و به نيروي مقاومت در سال 73 ابلاغ مي گردد.
فعاليت هاي اجتماعي نيروي مقاومت نظير ريشه كني فلج اطفال ادامه پيدا كرد:
“ در سال 1373 در يك مرحله، بيش از 365 هزار نفر از بسيجيان سازماندهي و آماده بكارگيري شده كه بيش از 327 هزار نفر آنان بكارگيري شده و توانستند در طي يك روز بالغ بر 9 ميليون كودك، زير 5 سال را در طرح بسيج ملي ريشه كني فلج اطفال تحت پوشش قرار دهد. اين اقدام با دقت، سرعت، كيفيت و صرفه جويي زيادي همراه بوده است كه توانست جمهوري اسلامي ايران و وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي را در عرصه بين الملل صاحب نام نمايد. ” (آشنايي با بسيج، ص 98)
از ديگر اقدامات همكاري با دولت و وزارتخانه ها، همكاري بسيج خواهران نيروي مقاومت با وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي است كه مسئوليت آموزش زنان جوان را بر عهده گرفت.
“ بسيج خواهران نيروي مقاومت توانسته است با بكارگيري خواهران بسيجي، طي هماهنگي با وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، طي سال هاي 1373الي 77 بيش از يك ميليون و ششصد هزار نفر از زنان جوان را آموزش دهد. اين آموزش در 12 محور، در سطح شهر و روستا، با نظارت و هدايت وزارت بهداشت به انجام رسيده است. ”
حركت اجتماعي آغاز شده از سال 1372 در سال هاي بعد استمرار يافت و تا سال 1376 توانسته است نگرش جديدي در جامعه ايجاد كند كه بسيج صرفاً حركت نظامي و آمادگي دفاعي برأي زمان جنگ و اضطرار نيست، بلكه در شرأيط صلح مي توان كاركرد هاي فرهنگي - اقتصادي، اجتماعي برأي آن تصور كرد و بسيج در جمهوري اسلامي ايران اين تصور را به تصديق تبديل كرد.
“ از نيمه اين مقطع يعني سال هاي 74، 75 به بعد كاركرد هاي فرهنگي بسيج، جاي خود را به كاركرد هاي اجتماعي داد كه در قالب همكاري با دولت و وزارتخانه ها اقدامات موثري به انجام رسيد. در حقيقت اگر حركت توده هاي ميليوني را در دوران انقلاب، بسيج سياسي بناميم و حضور بسيجيان در جنگ و دفاع مقدس را بسيج نظامي قلمداد نمائيم، اين مقطع عمر بسيج را مي توان بسيج اجتماعي فرض كرد، زيرا فعاليت هاي اجتماعي بسيج هم از نظر تنوع، هم از نظر كميت حضور و هم از جهت كار آمدي و بهره وري، به نحو مطلوب و شايسته عمل نمود. طرح هاي ملي و دراز مدت ريشه كني فلج اطفال، آموزش بهداشت زنان جوان، سر شماري اماكن مذهبي، توزيع دفترچه درماني روستائيان و … نمونه هائي از كاركرد هاي اجتماعي بسيجيان مي باشد. ”
در سال 75 اقدامات اساسي در نيروي مقاومت بسيج صورت گرفت كه مي توان تحول مجدد يا تحول دوباره بسيج نامگذاري كرد يعني در اين دوره (دوره پنجم) دو نقطه عطف دارد كه نقطه عطف اول آن در آغاز دوره يعني در سال 72 و نقطه عطف دوم در پايان دوره يعني سال 75 اتفاق افتاده است و هر دو نقطه عطف منشأ تحول در نيروي مقاومت بسيج بوده است. تحول اول موجب تغيير نگرش در جامعه شده است و كاركرد فرهنگي - اجتماعي بسيج را نشان مي دهد. در واقع مي توان گفت بسيج هويت اصلي خود را در زمان صلح بدست آورده است و تحول دوم موجب شده است نيروي مقاومت در جهت تحقق ارتش بيست ميليوني گام هاي اساسي بردارد.
در سال 75 بنياد تعاون بسيج با 6 مؤسسه تابعه به تصويب مقام معظم رهبري مي رسد و فعاليت آن جنبه الزامي و قانوني بخود مي گيرد. معاونت فرهنگي - پرورشي فعاليت رسمي خود را آغاز مي كند، طرح جهاد علمي و بسيج علمي بين سپاه پاسداران انقلاب اسلامي (دانشگاه امام حسين (ع)، و سازمان بسيج دانشجويي ووزارتخانه هاي فرهنگ و آموزش عالي سابق، بهداشت ودرمان، دانشگاه آزاد اسلامي به منظور تهيه متون و كتب درسي دانشگاه با استفاده از اساتيد بسيجي به اجرا در مي آيد. قانون تشكيل بسيج دانش آموزي به تصويب مجلس شورأي اسلامي مي رسد. نمايشگاه بزرگ شجره طيبه بسيج در هفته بسيج برگزار مي شود و مورد بازديد رياست محترم جمهوري اسلامي و ستاد كل نيرو هاي مسلح جمهوري اسلامي ايران واقع مي شود. طرح تحقق ارتش بيست ميليوني در نيروي مقاومت بسيج، به طور گسترده آغاز بكار مي كند كه اصول، مباني و دكترين ارتش بيست ميليوني تدوين مي شود. طرح ولايت دانشجويي بصورت متمركز در تعطيلات تابستان برگزار مي شود.
طرح هاي گذشته نظير ريشه كني فلج اطفال، طرح تنظيم بهداشت خانواده، همكاري با وزارت بارزگاني در خصوص انجام بازرسي و كنترل قيمت ها تحت عنوان طرح “ سازمان انصار ” كه در سال هاي 74 و 75 به اجراء در آمده است، طرح همكاري با نيروي زميني در سال هاي 74 و 75 در انجام رزمايش به اجرا ء در آمده است:
“ در انجام مانور و رزمايش صحرأيي، اعضاي بسيج به صورت غير سازمان يافته، در اختيار نيروي زميني سپاه قرار مي گيرد تا توسط يگان ها (لشكر و تيپ ها) سازماندهي شده و با انجام مانور بكارگيري شوند. اين وظيفه كه بر گرفته از رهنمود فرماندهي معظم كل قوا است طي سال هاي 74 و 75 به اجراء در آمده است و در طي اين دو سال، بيش از يكصد هزار نفر بسيجي، از سوي نيروي مقاومت در اختيار نيروي زميني قرار داده شد، لشكر هاي نيروي زميني علاوه بر سازماندهي اعضاي بسيج آنان را برأي انجام مانور شركت داده و بسيجيان نيز در آموزش هاي يگاني حضور پيدا مي كنند و پس از اتمام مأموريت، ارتباط با بسيجيان، كم و بيش حفظ مي گردد. ”
دوره ششم عمر بسيج، از سال 1376 آغاز مي شود، زمينه هاي اين دوره را مسائل و موارد زير بوجود آورده است:
الف - انتخابات هفتمين دوره رياست جمهوري اسلامي دردوم خرداد و بروز جريان سياسي اصلاح طلب و حاكميت آن كشور كه نيروي مقاومت در اين انتخابات بدون مطالعه و برنامه ريزي صحيح وارد مي شود كه باعث كمرنگي نقش بسيج در جامعه مي شود
ب- انتصاب فرمانده جديد كل سپاه و تأكيد مقام معظم رهبري در مورد بسيج و نيز انتصاب جانشين فرمانده كل قوا و تأكيد بر بسيج در حكم ايشان
ج- انتصاب فرمانده جديد نيروي مقاومت بسيج در اواخر سال 1376 و تغيير در مديريت كلان اين نيرو
د- به ثمرنشستن پروژه طرح تحقق ارتش بيست ميليوني و ايجاد نگرش نو و صحيح در سطح مسئولان سپاه و بسيج پيرامون تركيب جمعيتي ارتش بيست ميليوني، توجه به اقشار موثر در بسيج، تدوين اصول و مباني بسيج و توجه مضاعف وويژه بسيج در بعد امكانات و اعتبارات.
دوره ششم بسيج را دوره چالش هاي نوين بسيج مي ناميم. البته شاخصه هاي اين دوره بسيار متمايز با دوره هاي گذشته است. زيرا اولاً در هيچ دوره اي از دوره هاي ياد شده، بسيج به اندازه دوره ششم كه از 1376 آغاز مي شود، مورد حمايت و پشتيباني معنوي مقام معظم رهبري واقع نشده است.
ثانياً در هيچ دوره اي، بسيج مثل اين دوره مورد حمايت مادي و امكاناتي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي قرار نگرفته است.
ثالثاً در اين دوره رويكردي جديد بوجود مي آيد كه بسيج را در زمره مخالفين هيئت حاكمه (دولت ومجلس) قرار مي دهد. اساس و مبناي رويكرد اين است كه بسيج نه تنها برأي حفظ و صيانت انقلاب و كشور ضروري نمي نمايد، بلكه مقابل اصلاحات قرار گرفته و در نتيجه بيش ترين فشار و شديد ترين حملات به بسيج در اين دوره شكل مي گيرد. كاركرد هاي منفي ظهور و بروز مي كند، كاركرد هاي مثبت ناديده گرفته مي شود، عرصه فعاليت و همكاري با دولت محدود مي شود.
ويژگي انحصاري اين دوره ايجاد چالش عميق بين حمايت هاي رهبري بسيج و تهديدات ناشي از جريانات داخلي كه به دنبال تضعيف بسيج بودند، مي باشد. حمايت هاي مقام معظم رهبري از بسيج كه از سال 1376 شروع شد اگر مورد تحليل كمي و كيفي قرار گيرد، ثابت مي شود كه از نظر تكرار بيش ترين فراواني را طي اين سال ها دارد و از نظر كيفيت حمايت، عميق ترين تعابير و ژرفا ترين معاني درمورد بسيج بكار برده شده است. از طرفي مطبوعات زنجيره اي، عوامل خارجي، مديران كل و معاونين وزير در برخي وزارتخانه ها و نمايندگان مجلس از برخي جناح هاي طرفدار دولت، يا در برابر تهديدات و آسيب هاي وارده به بسيج سكوت كرده اند و يا خود در جريان آسيب رساني همگام شدند. اين روند تا سال 79 ادامه پيدا كرد.
از نظر درون سازماني، نيروي مقاومت با برخورداري از فرمانده جديد، هيئت رئيسه و معاونين جديد، در پي ايجاد تحول و رشد كمي و كيفي بسيج حركت كردند، در سال 77 ماده واحده تشكيل بسيج دانشجويي در دانشگاه ها به تصويب مجلس شورأي اسلامي مي رسد، طرح تجهيز رده هاي مقاومت بسيج از اين سال آغاز مي شود، طرح حوزه محوري و پايگاه محوري به عنوان شعار سال انتخاب مي شود، تشكيلات جذب و هدايت كمك هاي مردمي و امكانات ملي در نيروي مقاومت راه اندازي و توسعه مي يابد.
در سال هاي 77 و 78 نقش نيروي مقاومت به ويژه گردان هاي عاشورا در كنترل و مهار بحران هاي اجتماعي و آشوب هاي سياسي تبيين مي شود و با حضور بسيجيان در 18 تير 1378 كوي دانشگاه تهران، حضور بسيج در برقراري امنيت و آرام سازي شهر تهران، چالش هاي بوجود آمده از سال 76 را پر مي كند و از اين سان تهديدات و آسيب هاي وارده بر بسيج بسيار كم مي شود.
در طي اين مدت (دوره آسيب رساني به بسيج) فعاليت هاي اقتصادي و سازندگي بسيج به شدت كاهش مي يابد و طرح هايي كه از گذشته در دست اجراء يا برنامه ريزي بوده است، تا حدي به دست فراموشي سپرده مي شود.
در سال 78 عنايت و توجه لازم به بسيج خواهران، بسيج دانش آموزي بسيج دانشجويي شدو هركدام از اين اقشار و رده ها به معاونت تبديل شدند و به بسيج دانشجويي و دانش آموزي اجازه داده شد از نظر ساختاري، بجاي معاونت، سازمان منظور گردد و اختيارات اين دوره در ارتباط با امور بسيج، فرا تر از معاونت در نظر گرفته شده است.
پايان اين دوره مصادف با نامگذاري سال جمهوري اسلامي ايران، به احترام امير المومنين (ع) بوده است كه با هشدار و انذار مقام معظم رهبري نسبت به فرماندهان سپاه و بسيج در راستاي تحقق ارتش بيست ميليوني مواجه شد در 17/2/1379، شايد برأي اولين بار، فرماندهان سپاه و بسيج از سوي دفتر مقام معظم رهبري فراخوانده مي شوند و پيرامون امور بسيج تدابير و رهنمود هاي لازم بهمراه جزئيات و موارد اجرأيي ابلاغ مي شود كه پس از دو ماه طرح امير المومنين (ع) در 17/4/79 جهت تصويب به دفتر مقام معظم رهبري تسليم مي شود و از اين تاريخ تا پايان اين دوره محور فعاليت و برنامه ريزي بسيج طرح امير المومنين (ع) قرار ميگيرد كه به توسعه كمي و كيفي بسيج، افزايش ظرفيت، افزايش توان اداره بسيج، كيفي سازي فعاليت هاي فرهنگي و رويكرد نوين به طرح تحقق ارتش بيست ميليوني مي انجامد.
روند فوق تداوم مي يابد تا اينكه در شرأيط سياسي كشور، دولت اصلاحات جاي خود را به دولت اصول گرا مي دهد و در داخل سپاه، طرح تحول و تعالي مطرح مي گردد.
دوره هفتم عمر بسيج با اجرأي طرح تحول و تعالي در سپاه آغاز مي شود و تحت عنوان تقويت بسيج، ابتدا فرمانده كل سپاه فرماندهي نيروي مقاومت بسيج را بر عهده مي گيرند و حجت الاسلام والمسلمين حاج آقا طائب در سمت معاون فرمانده كل سپاه و جانشين ايشان در نيروي مقاومت انتخاب مي شوند. مدت زيادي نمي گذرد كه مجدداً طرح ادغام دو نيروي مقاومت بسيج و نيروي زميني سپاه يا يكي شدن فرمانده آن ها مطرح مي گردد و در نهايت به جايي منتهي مي گردد كه حاج آقا طائب به عنوان معاون فرماندهي كل سپاه و فرمانده نيروي مقاومت بسيج منصوب مي شوند.
با اين تغيير در رأس نيروي مقاومت بسيج، مناطق مقاومت بسيج در استان ها از زير مجموعه نيروي مقاومت خارج مي گردند و سپاههاي استاني مركب از مناطق مقاومت سابق و لشكر ها و تيپ هاي نيروي زميني تشكيل مي گردد و وظيفه نيروي مقاومت بسيج انجام كار ستادي برأي بسيج و نواحي مقاومت تعريف مي شود. سپاههاي استاني عهده دار مسئوليت هر دو نيرو مقاومت و زميني در استان ها مي شوند و مستقيماً تحت فرماندهي فرمانده كل سپاه قرار مي گيرند و نواحي مقاومت بسيج و رده هاي حوزه و پايگاه با همان تركيب و وظايف در زير مجموعه سپاههاي استاني مبادرت به انجام وظايف بسيج مي نمايند.
با شروع انتخابات رياست جمهوري در سال 88 و حوادث بعد از آن يكبار ديگر توجهات به سمت بسيج جلب مي گردد. در تاريخ 12/7/1388 سردار سرتيپ بسيجي محمدرضا نقدي با حكم فرمانده معظم كل قوا به سمت فرمانده بسيج منصوب مي گردند و نام بسيج از «نيروي مقاومت بسيج» به «سازمان بسيج مستضعفين» تغيير پيدا مي كند و متعاقب آن برخي تغييرات و رويكردها، ساختار و سازمان و وظايف آن پديد مي آيد كه هم اكنون در حال اجراست. اميد است با اين تغييرات بسيج بتواند به جايگاه شايسته نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران نائل آيد.