پنجشنبه 5 شهريور 1405 _ 14 ربيع الأول 1448 _ 27 اوت 2026
فارسی | English
 ورود
نام کاربری:
کلمه عبور:
کلمه عبور را فراموش کردم
عضویت
 
تاریخ : جمعه 18 آذر 1390     |     کد : 21

نماد بصیرت، جهاد و شهید مبارزه با نفاق

نماد بصیرت، جهاد و شهید مبارزه با نفاق

نام                 :  مهدي
نام خانوادگي  :  رجب بيگي
تاريخ تولد  :  1336/05/02
تحصيلات  :  كارشناسي مهندسي راه و ساختمان دانشكده فني دانشگاه تهران
مسئوليت  :  عضو جهاد سازندگي
تاريخ شهادت  :  1360/07/05
محل شهادت  :  تهران / خيابان صبا جنوبي
عمليات  :  ترور توسط منافقين كوردل
آرامگاه  :  تهران / بهشت زهرا (سلام ا.. عليها) / قطعه 24 / رديف 97 / شماره 4

نكات برگزيده

در تسخير لانه جاسوسي آمريكا نقش به سزا و عمده اي داشت.
رجب بيگي مسئوليت هاي حساس و بزرگي را چون «مسئوليت برگزاري و انجام گردهمايي جنبش هاي آزادي بخش جهان در تهران» و «نمايندگي دانشجويان خط امام در گردهمايي» را به عهده داشت

مقالات و تحليل هاي وي از بهترين كارهاي مطبوعاتي و فرهنگي روزنامه هاي معتبر و سراسري كشور بود.
از تحليل هاي دقيق و قوي سياسي تا پراحساس ترين قطعات ذوقي و مطالب سياسي و فكاهي

از دست نوشته هاي شهيد:
اگر بزرگترين دستاورد انقلاب را ايجاد تحول دروني در جهت هدايت جامعه به سمت ارزش هاي انساني مي انيم بايستي بزرگترين خطر را نيز از دست رفتن هميشه ارزش ها بدانيم

شهيد مهدي رجب بيگي:
از يك سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم و از ديگر سو بايد شهيد شويم تا آينده بماند


زندگی نامه شهید مهدی رجب بیگی
 

شهيد مهدي رجب بيگي در بهمن سال 1336 در شهر دامغان بدنيا آمد و دوران كودكي و نوجواني را به همراه خانواده اش در تهران سپري كرد. در محله هاي فقير نشين تهران، طعم فقر و محروميت را از همان آغاز نوجواني به وي چشاند.

مهدي تحصيلات ابتدائي و متوسطه خود را نيز در تهران گذراند و بعلت استعداد   فوق العاده اي كه داشت، همواره از دانش آموزان موفق مدارس محسوب مي شد. وي از همان ابتدا علاقه بسيار زيادي به مطالعه و تفكر و تحقيق داشت و از اينرو تا قبل از پايان تحصيلات متوسطه، با كتب مذهبي آشنا گرديد.

خانواده مهدي از وي بعنوان الگو و سرمشق و چهره اي محبوب و مورد احترام در ميان تمام اقوام و آشنايان ذكر مي كنند، چرا كه در برخوردهايش بسيار متواضع و فروتن بود.


مهدي از همان ابتدا علاقه بسيار زيادي به كمك به طبقه محروم و طبقه مستضعف داشت. بطوريكه بنا به گفته مادر ايشان، حتي در كودكي براي كمك به مستخدم مدرسه، زودتر از ديگران در مدرسه حاضر مي شد. همچنين وي از همان ابتدا داراي بعد عرفاني قوي بود، بطوريكه شبها غالبا تا نيمي از شب گذشته به عبادت و راز و نياز با پروردگار خويش مشغول بود و بسياري از روزها را نيز روزه داشت.

شهيد رجب بيگي در سال 1354 وارد دانشگاه فني دانشگاه تهران شد و در رشته مهندسي راه و ساختمان به تحصيل مشغول گشت. وي از همان اوائل ورود به دانشگاه همراه با ديگر برادران مسلمان خود به فعاليتهاي صنفي-سياسي روي آورد. استعداد زيادش او را در درس نيز بسيار موفق ساخته بود. در اواخر سال اول از طرف دانشجويان به عضويت شوراي دانشجويي دانشكده انتخاب شد و اين مسئوليت را تا سال 58 و آغاز انقلاب فرهنگي ادامه داد. در شوراي دانشجويان يكي از افراد بسيار فعال بود و موضعگيريهاي كوبنده اش هميشه براي گردانندگان وابسته به رژيم در دانشكده ايجاد زحمت مي كرد. برادر شهيدمان علاقه زيادي به مطالعه كتب سياسي- اجتماعي و ديني داشت و يكي از مسئولين كتابخانه اسلامي دانشجويان فني بود.

در بين ورزشها به كوهنوردي علاقه داشت و معمولادر برنامه كوهنوردي دانشجويان مسلمان شركت مي كرد.   در زمان رژيم منفور شاه با وجود خفقان شديد، مسئوليت خود را در قبال اسلام با پخش اعلاميه در دانشكده و شركت در تظاهرات دانشجوئي و خياباني و اداره فعاليتهاي سياسي- صنفي دانشگاهي انجام مي داد.

در دوران انقلاب در راهپيمائي با شكوه امت قهرمان شركت فعال داشت و در براه انداختن و سازماندهي تظاهرات مختلف هميشه حاضر بود.

در نيمه دوم سال 57 كه دانشگاه مركز تجمع مردم شده بود، مهدي از كساني بود كه به نمايش فيلم و اسلايد از انقلاب و ديگر كارهاي تبليغي براي مردم مي پرداخت. همزمان، در يكي از مساجد تهران نيز بطور مستمر به فعاليت و روشنگري مشغول بود. بعد از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي و ادامه مجدد كار دانشگاهها، (سازمان دانشجويان مسلمان دانشكده فني) كه تشكيلات دانشجويان مسلمان دانشكده بود، به وجود آمد و برادر شهيدمان در اين سازمان مسئوليت انتشار نشريه دانش آموزي«هجرت»را بعهده گرفت .

مهدي با انقلاب يا پس از آن با انديشه هاي انقلابي و اسلامي آشنا نشده بود بلكه در دوران رژيم منحوس شاه سالها به مبارزه همه جانبه با رژيم مشغول بود. از گردانندگان تظاهرات كوبنده و سازمان يافته دانشجويان مسلمان در دانشگاه بود و همچنين ديگر ياران دانشجوي فعال خود رژيم بود.

جريانات سياسي داخلي و خارجي را با تسلط و قدرت بي نظير تحليل سياسي ايدئولوژيك مي نمود. مقالات و تحليل   هاي وي از بهترين كارهاي مطبوعاتي و فرهنگي روزنامه هاي با اعتبار كشور بود.

آنچه در مورد وي حائز اهميت و ارزش فراوان است، طبع و روحيه چند بعدي و متعالي اوست. وي از دقيقترين تحليلهاي سياسي گرفته تا پر احساسترين قطعات ذوقي مطالب سياسي - فكاهي، همه و همه را با تسلط بالائي ارائه مي كرد.

در بحثها و ميز گردهائي كه در دانشگاه در دوران دانشجوئي اش و يا در مدارس جنوب شهر در مقابل جريانات انحرافي به هنگام تدريس اش، داشت هميشه موفق بود و در مقابل استدلالهاي متين وديد زيركانه اش كمتر كسي ياراي مقاوت يا توانائي گريز داشت.

 «شهيد رجب بيگي» در يكي از مقالاتش، مواضع مبتني بر«چپ روي كودكانه گروهكها را اين چنين مورد عتاب قرار مي دهد:

 «چگونه است ديالكتيسين هائي كه مي گويند«تعرف الاشياء با ضداده» همگام با آقاي كارتر و خانم تاچر و مستربگين و انورسادات و همصدا با راديو بغداد و كلن و اسرائيل و ايران آزاد و همپاي ساواكيها و وارداتچي هاي ممنوع المعامله و زمين داران و نزولخوران و بورس بازان و همنوابا اعوان و انصار معدومين اول انقلاب كه «كلهم اجمعين» از ضد «امام امت هستند با همان كلمات و همان سكنات به حضرت امام ناسزا مي گويند؟»

چيز زيادي نمانده بود تا وي بتواند مدرك ليسانس خود را در مهندسي راه و ساختمان اخذ نمايد.   او از جمله كساني بود كه براي تخصص در كنار تقوي و تعهد، ارزش فراوان و حياتي قائل بود و از اين   رو دانش آموزان او عمدتا از اقشار مستضعف بودند، از آنها دعوت مي نمود تا «درس خواندن» را به عنوان «رسالت انقلابي» خود تلقي نموده و سعي كنند با نسل آينده دانشگاهها را «آنان» بسازند نه «بچه سرمايه دارهاي شمال شهري»

او هميشه مي گفت: خواهر دانش آموز، برادر دانش آموز: آيا مي داني براي چه پشت اين ميز نشسته اي براي آنكه بتواني آدمي بشوي كه فردا به درد محرومين جامعه ات كه خود نيز از آنان هستي، بخوري. بتواني در يك پست حساس انقلابي، فعال باشي و خود كه از قشر مستضعفي، باري از دوش مستضعفان برداري.

برخورد اسلامي و قدرت جاذبه او روي دانش آموزاني كه با آنها در تماس بود تاثير فراوان داشت و چه بسيار دانش آموزاني كه با كلمات او از دام گروهكهاي منافق و منحرف رستند و به جبهه نيروهاي خط امام پيوستند. او براي نيروهاي خط امام يك عنصر فعال سياسي ايدئولوژيك بود و كار او در محدوده فعاليتش جنبه حياتي داشت. ولي منافقين كوردل بايد بدانند كه اگر چه شمع وجود او را خاموش ساختند ولي هيچگاه نخواهند آتش عشقي را كه در دل مهدي زبانه مي كشيد و آن «عشق به امام و راه امام» بود، در دل يارانش و در دل توده هاي محروم خلق خاموش سازند.

آري ... سرانجام مردم شهيد پرور و شهيد داده ما، همانگونه كه طومار «حيات سياسي» آنان را در هم پيچيد طومار «زندگي» آنان را نيز درهم فرو خواهد پيچيد كه: «ان المنافقين في الدرك الاسفل من النار.»

شهيد «رجب بيگي» در اوج فروتني و تواضع و تقوائي كه داشت از يك روحيه تهاجمي برخوردار بود. او به همان ميزان كه با مهرباني و علاقه در صدد تغيير مواضع انحرافي هواداران ساده و غافل گروهكها بود، به همان ميزان معتقد به برخورد قاطع و كوبنده و نابود كننده با سران جنايت پيشه آنها بود.

روز پنجم مهر 60 كه جنايتكاران منافق با اسلحه در تهران به مردم و پاسداران مردمي انقلاب اسلامي حمله بردند و به كشتار آنان دست زدند «رجب بيگي» قهرمان با سلاح گرم به مقابله با آنان شتافت و در راه دفاع از آرمانهاي اسلامي خويش و دفاع از مظلوميت و فروتني خلق خويش به سر منزل مقصود شتافت. جاودان باد ياد و نام او در خاطره ها.

وجود عنصري چون «شهيد رجب بيگي» در سنگر مبارزه بر عليه عناصر وابسته به اشرافيت و فرهنگ فاسد غربي و نفاق چپ در آموزش و پرورش، همچون سدي نفوذ ناپذيز در برابر بازگشت سلطه آمريكا بود. در عين اينكه در انجام كارهاي گوناگوني كه بر عهده او بود، آرام و قرار نداشت و در شبانه روز جز چند ساعت اندك استراحتي نمي كرد، در برخورد با دوستان و يارانش و در برخورد با دانش آموزان، هرگز جانب صميميت و حسن رفتار را از دست نمي داد.

«مهدي شهيد» همچون همه جواناني كه معتقد به اسلام اصيل امام هستند روزها را به تلاش مستمر در انجام فعاليتهاي انقلابي و شبها را به عبادت خداوند سپري مي كرد، در حاليكه بسياري از روزها را روزه دار بود.

مهدي، جوانمرد عاشقي كه جبهه و دانشگاه، جهاد و مدرسه و... سنگرهاي مبارزه اش بر عليه امپرياليسم بود. در تسخير «لانه جاسوسي آمريكا» در ايران نيز نقش به سزا و عمده داشت. در مدت يكسال و اندي كه اين مركز توطئه و فساد در تسخير «دانشجويان قهرمان و مسلمان پيرو خط امام» بود، رجب بيگي مسئوليتهاي حساس و بزرگي را چون «مسئوليت برگزاري و انجام گردهمائي جنبشهاي آزاديبخش جهان در تهران» و «نمايندگي» دانشجويان خط امام در گردهمائي جنبشهاي آزاديبخش را به عهده داشت. وي از طرف دانشجويان مسلمان پيرو خط امام در مراسم نماز جمعه سخنراني مي كرد و در چندين نوبت اطلاعيه هاي افشاگرانه آنان را قرائت نمود.

آري «رجب بيگي» دشمن سرسخت امريكا، سرانجام قرباني توطئه هاي آمريكايي منافقين شد و امريكا و اياديش از شهادت او شاد شدند.


وصيت نامه شهيد

از شهيد مهدي رجب بيگي وصيت نامه اي بر جاي نمانده است ، اما دست نوشته هایش بهتر از هر وصيتنامه اي گوياي راه خونبار و خصايص اخلاقي و انساني اوست .
شعر زير سروده اي از شهید است:

خون شدم دلم خدايا ، رحمي نما به حالم // از دوري رفيقان آشفته شد خيالم
تا قله هدايت ، ياران من برفتند // گم گشته ام خدايا در كوچه ظلالم
همچون پرنده عاشق ، من عاشق پريدن // اندر غم شهيدان بشكسته هر دو بالم
از شاهدان تاريخ ديدار تازه گردد // فالي گرفته ام دوش ، خوبين نمود فالم
آيم به سوي جنت تا رويتان ببينم // مهمان شوم شما را گر حق دهد مجالم

قسمتی از خون نامه شهید مهدی رجب بیگی رزمنده جهادگر و دانشجوی مسلمان پیرو خط امام:

شهادت در راه خدا برای من از عسل شیرین تر است. 
که ...؟ نه، نه، خدایا هرگز؟ اینها گفتیم راست! مگر می شود که خون حسین پایمال شود؟ مگر می شود دست عباس بر پیکر یزید بیاویزد؟
مگر می شود علی اکبر بمیرد؟
نه، نه، هرگز؟
«محمود» شهید شده است «حسین» شهید شده است، «علی» شهید شده است، «جمال» شهید شده است.  کسی نمرده است، همه زنده اند....

خدایا! تو بنگر که چگونه فرزندان ابراهیم، اسماعیل وار به قربانگاه ابتلا می شتابند و پیروزمندانه جان می سپارند .
ببین که چگونه اسطوره های شهادت، حیات را به بازی گرفته اند و مرگ، به اسارتشان درآمده است  . ببین که چگونه آیه وجودشان در بستر جاری زمان، حیات را تفسیر می کند  .
خدایا! یارانمان  ! یارانمان! یارانمان... مهاجران رفته اند و ما بی انصار شده ایم .
دلاوران قبیله نور، در نبرد با ظلمت، به دشت روشنایی هجرت نمودند تا قله فلاح را فتح کنند و چونان ستاره ای در آسمان تیره بدرخشند  .

خدایا! به ابرها بگو بگریند، به کوه ها بگو بشکافند، به دریاها بگو بخروشند، به توفان ها بگو بشتابند، به رودها بگو بنالند، به چشمه ها بگو بجوشند، به آسمان ها بگو ببارند و به کائنات بگو اشک بریزند !
به درخت ها بگو که برگ هایشان را فرو ریزند و به خزان غربت سرزمینمان رنگ ببازند .
به عقاب ها بگو که بر سوگ یارانمان بنشینند ..
به فرشتگان بگو که خلیفه ات را در زمین ببینند تا آیه «انی أعلم ما لا تعلمون»، نزولی دوباره بیابند. به محمد صلی الله علیه و آله وسلم بگو که پیروانش حماسه آفریدند .
به علی علیه السلام بگو که شیعیانش قیامت برپا کردند .
به حسین علیه السلام بگو که خونش همچنان در رگ ها می جوشد و از آن خونی که در دشت کربلا ریخت، سروها رویید،ظالمان سروها را بریدند، اما باز هم سروها سر به فلک کشیدند .
به عباس علیه السلام بگو که دستانش بر پیکرمان آویخته است .
به آدم ابوالبشر بگو که از هابیل تاکنون، همواره شهیدمان کرده اند  !

خدایا! چه رنج بزرگی است !
تو می دانی که ما چه دردی می کشیم؛ پنداری که چون شمع آب می شویم  . ما از مرگ نمی هراسیم، اما می ترسیم که بعد از ما، ایمان را سر ببرند و اگر دل از سوختن برگیریم، روشنایی نابود شود و جای خود را دوباره به شب بسپارد، پس چه باید کرد؟

از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از سوی دیگر، باید شهید شویم تا آینده بماند !
هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید امروز بمانیم تا فردا شهید نشود  !

عجب دردی  ! کاش راهی بود تا امروز شهید شویم و فردا باز زنده گردیم تا دوباره شهید شویم  .

آری، یاران همه به سوی مرگ رفته اند در حالی که نگران «فردا  «بودند .
خدایا نکند وارثان خون این شهیدان در راهشان گام نزنند؟ نکند شیطان های کوچک با   »خون  « اینان   »خان  « شوند؟
نکند   »جانمایه» ها برای «بی مایه ها» ی دون «سرمایه» مقام شود..  نکند زمین   »خونرنگ  « به تسخیر هواداران »نیرنگ» در آید ..
نکند شهادت آنها پایگاه ها «دنائت» آنها بشود؟ نکند میوه درخت   »فداکاری  « اینان را «صاحب ریا کاری» بچیند؟
نکند جنگ یارانمان به چنگ «فرنگی مسلکان» افتد؟ نکند   »خونین کفنان  « در غربت بمیرند تا «خویش باوران غرب» کام گیرند؟

خدایا! ماندن چه قدر دشوار است و در غربت زمین، بی یار و یاور حضور داشتن، همانند غیبت است. انگار که کمرمان شکسته و زنجیر درد، دست هامان را بسته و غم در سینه مان نشسته است  .

ما از نبودن یارانمان رنج نمی بریم؛ بلکه از بودن خویش در رنجیم   ... ما می دانیم که آنها زنده اند و ما مرده ایم





چاپ چاپ